به گزارش فولادنامه؛ اگر تا همین چند سال پیش، تصویر رایج از مصرفکننده بزرگ فولاد، کارگاههای خودروسازی، برجهای مسکونی یا خطوط راهآهن بود، امروز باید سالنی خاموش، بیپنجره و پر از سرور را هم به این فهرست اضافه کرد. جایی که هیچ انسانی در آن زندگی نمیکند، اما اسکلت فولادیاش، بهاندازه یک برج مسکونی بزرگ، به تیرآهن، ستون، دال فلزی و سازه سقفی نیاز دارد.
موج ساختوساز مراکز داده هوش مصنوعی، در یکی دو سال اخیر، از یک روند فناورانه به یکی از محرکهای اصلی تقاضای فولاد در دنیای ساختوساز بدل شده است. تنها در ایالات متحده، هزینه ساخت مراکز داده تا آوریل امسال به چهلونه و نیم میلیارد دلار رسید؛ رقمی نزدیک به چهار برابر همین بازه در سال گذشته. برآوردهای تحلیلی نشان میدهد مخارج سرمایهای شرکتهای بزرگ فناوری برای این نوع زیرساخت، از سال ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۷، به بیش از یک تریلیون و صد و پنجاه میلیارد دلار خواهد رسید؛ رقمی بیش از دو برابر کل هزینههای مشابه در بازه سهساله پیش از آن.
اما آنچه این مراکز را از یک انبار ساده متمایز میکند، وزن مهندسی آنهاست. هر مرکز داده مدرن، برخلاف تصور رایج، صرفاً یک سوله بزرگ برای چیدن سرور نیست؛ سازهای است که باید هزاران دستگاه محاسباتی را بهصورت شبانهروزی نگه دارد، وزن سنگین تجهیزات را تحمل کند، و امکان توسعه آینده را نیز در طراحی خود لحاظ کرده باشد. برای همین، مصرف فولاد سازهای این پروژهها - از تیرآهنهای بالپهن گرفته تا ستونها، خرپاها و دالهای فلزی - بهمراتب سنگینتر از یک ساختمان اداری هماندازه است.
این تقاضای انبوه، اثری دومینویی روی کل زنجیره تأمین فولاد گذاشته است. به گفته یکی از اقتصاددانان ارشد صنعت ساختوساز آمریکا، هزینه ساخت مراکز داده در دو سال اخیر پنج برابر شده و تنها در ماه نوامبر گذشته، بیستودو پروژه جدید مرکز داده در آمریکا کلنگزنی شد؛ با ارزشی نزدیک به ده میلیارد دلار، رقمی که نسبت به ماه مشابه سال قبل، تقریباً چهار برابر شده بود. این حجم از سفارشهای همزمان، عملاً فولاد سازهای و سایر فلزات مصرفی در تجهیزات الکتریکی را برای مدتی طولانیتر از حالت عادی، در صف تحویل نگه داشته است.
پیامد این وضعیت، رقابتی پنهان بر سر منابع محدود است. وقتی گروههای اجرایی برقکاری، مکانیک و سازه بهطور کامل درگیر پروژههای عظیم مراکز داده میشوند، دیگر برای بیمارستانها، ساختمانهای اداری یا کارخانههای تولیدی در دسترس نیستند. همین رقابت، به مواد اولیه هم رسیده است: فولاد ویژه، تجهیزات توزیع برق و سیستمهای خنککننده، همگی با زمان تحویل طولانیتری روبهرو شدهاند، چون توسعهدهندگان مراکز داده، سفارشهای بزرگ خود را پیش از موعد ثبت میکنند تا در صف تولید عقب نمانند.
پشت این ساختوسازها، یک تنگنای واقعیتر هم پنهان است: برق. هر مرکز آموزش هوش مصنوعی میتواند بین صد تا پانصد مگاوات برق پیوسته مصرف کند؛ رقمی قابلمقایسه با مصرف برق یک شهر کوچک. همین موضوع، ساختوساز زیرساخت برق - از پستهای فوقتوزیع گرفته تا خطوط انتقال - را نیز به یکی از بخشهای داغ مصرف فولاد بدل کرده است؛ بخشی که برآورد میشود هزینههای آن تنها در آمریکا، از شانزده و نیم میلیارد دلار در سال گذشته، به بیش از بیستوهفت میلیارد دلار در سال جاری برسد.
آنچه از دل این روند بیرون میآید، تصویری تازه از رابطه فولاد و زندگی روزمره است. مصرفکننده نهایی این فولاد، دیگر لزوماً کارگری نیست که در آپارتمانی نوساز زندگی میکند یا خودرویی میراند؛ میتواند کاربری باشد که در گوشهای از جهان، بیخبر از وزن فولادی که پشت هر پاسخ هوش مصنوعی ایستاده، سؤالی از یک دستیار هوشمند میپرسد. زنجیرهای که از یک سؤال ساده در گوشی همراه آغاز میشود، سرانجام به کارخانهای در جایی از دنیا میرسد که تیرآهن و دال فلزی تولید میکند؛ صنعتی قدیمی که این بار، موتور محرکش نه شهرسازی سنتی، که انقلابی دیجیتال است.
مطالب مرتبط


