به گزارش فولادنامه؛ سالِ ۱۹۶۸، کرهیِ جنوبی کشوری است که تازه از زیرِ آوارِ جنگ بیرون آمده. تولیدِ ناخالصِ داخلی بهازایِ هر نفر، هنوز از دویست دلار هم پایینتر است. در چنین کشوری، رئیسجمهور پارک چونگهی، ایدهای مطرح میکند که در گوشِ بسیاری، بیشتر به یک رؤیایِ دستنیافتنی شبیه است: ساختِ یک مجتمعِ فولادِ یکپارچه، از صفر، در سرزمینی که نه سرمایه دارد، نه فناوری، و نه حتی ذخایرِ قابلِتوجهِ سنگآهن.
بانکِ جهانی، پس از بررسیِ طرح، پاسخِ روشنی میدهد: چنین پروژهای برایِ کشوری در سطحِ توسعهیِ کره، از نظرِ اقتصادی توجیه ندارد. اما پارک چونگهی، تصمیمش را گرفته است.
مردی که مهندس نبود
انتخابِ رهبرِ این پروژه، خودش داستانی عجیب دارد. کسی که برایِ فرماندهیِ این جاهطلبیِ صنعتی برگزیده میشود، نه یک مهندسِ متالورژی است، نه یک صنعتگرِ باتجربه؛ بلکه یک ژنرالِ بازنشستهیِ ارتش به نامِ پارک تائهجون است؛ مردی که پیشتر شرکتِ دولتیِ تنگستنِ کره را از ورشکستگی نجات داده بود. پارک چونگهی به او اعتماد میکند، نه بهخاطرِ دانشِ فنیاش، بلکه بهخاطرِ چیزی که خودش بعدها آن را «روحیه» نامید.
مشکلِ اصلی، اما، پول بود. هیچ بانکِ بینالمللیای حاضر نبود روی چنین طرحِ پرریسکی سرمایهگذاری کند. پارک تائهجون سرانجام راهحلی مییابد که در داخلِ کره هم جنجالی میشود: استفاده از بخشی از غرامتهایِ جنگیِ ژاپن که سه سال پیش از آن، طیِ توافقِ عادیسازیِ روابطِ دو کشور، به کره پرداخت شده بود. پولی که قرار بود صرفِ جبرانِ آسیبهایِ دورانِ استعمار شود، حالا قرار بود شالودهیِ نخستین کارخانهیِ فولادِ یکپارچهیِ کره را بریزد.
خانهای در دلِ بیابانِ شنی
بیستم مارسِ ۱۹۶۸، در مرکزِ یونسکوی سئول، شرکتِ «فولادِ پوهانگ» رسماً ثبت میشود. اما محلِ ساختِ کارخانه، در آن زمان، چیزی جز یک دشتِ پهناور، شنی و بادخیز در کنارِ دریا نبود. وقتی نخستین کارگران به آنجا رسیدند، تنها ساختمانی که در میانِ آن پهنهیِ خالی به چشم میخورد، ساختمانِ دوطبقهای بود که بهعنوانِ دفترِ ساختوساز استفاده میشد. کارگران، آن ساختمانِ تنها را در دلِ آن بیابان، بهشوخی «خانهیِ رومل» نامیدند؛ به یادِ فرماندهیِ آلمانی که در جنگِ جهانیِ دوم، با تاکتیکهایِ جسورانهاش در بیابانهای شمالِ آفریقا شهرت یافته بود. همان ساختمان، امروز بهعنوانِ بخشی از موزهیِ پوسکو، بازسازی و نگهداری میشود.
روحیهیِ «پیچیدن به راست»
پارک تائهجون، در سخنانی که بعدها به بخشی از فرهنگِ سازمانیِ شرکت بدل شد، به کارگران و مهندسانش گفت: اگر در این پروژه شکست بخوریم، همگی باید به سمتِ راست بپیچیم و خودمان را در خلیجِ یونگیل غرق کنیم. جملهای که بهظاهر سخت و افراطی به نظر میرسید، اما پیامی روشن داشت: بازگشتی در کار نیست.
ساختوسازِ مجتمع در سالِ ۱۹۷۰ آغاز شد. مهندسان و فنیکارانی از ژاپن -از جمله شرکتِ نیپون استیل- و بریتانیا، برایِ انتقالِ دانشِ فنی به کره سفر کردند؛ ترکیبی از دانشِ بینالمللی و عزمِ داخلی که پایهیِ رشدِ آیندهیِ شرکت را ریخت. سرانجام، در ژوئیهیِ ۱۹۷۳ -پنج سال پس از آن جلسهیِ کوچک در سئول- نخستین کورهیِ بلندِ مجتمعِ پوهانگ، اولین ذوبِ آهنِ خودش را تولید کرد؛ با ظرفیتِ اولیهای در حدودِ یکمیلیون تن در سال.
از سرزمینِ صید تا پایتختِ فولادِ آسیا
شهرِ پوهانگ، پیش از آن، چیزی جز یک بندرِ کوچکِ ماهیگیری نبود. اما با رشدِ مجتمعِ فولاد، این شهر به یکی از مراکزِ صنعتیِ بزرگِ کره، با جمعیتی نزدیک به نیممیلیون نفر، تبدیل شد. پارک تائهجون، که بعدها جملهیِ معروفش شد که «ماشینآلات و زغالسنگ را میشود وارد کرد، اما استعداد را نه»، دانشگاهِ علوم و فناوریِ پوهانگ را هم بنیان نهاد تا نسلِ بعدیِ مهندسانِ کره را تربیت کند.
تا اواخرِ دههیِ ۱۹۸۰، شرکتی که با سرمایهای نیازمندِ توجیه، در دلِ یک دشتِ شنی متولد شده بود، به پنجمین فولادسازِ بزرگِ جهان بدل شده بود؛ و در سالهایی که صنعتِ فولادِ آمریکا و ژاپن رو به افول میرفت، همچنان با شتاب رشد میکرد.
میراثی که هنوز میسوزد
امروز، پوسکو یکی از بزرگترین فولادسازانِ جهان است؛ مجتمعِ گوانگیانگِ آن، که در دههیِ ۱۹۸۰ روی زمینهایِ بازیافتهشده از دریا ساخته شد، به یکی از بزرگترین کارخانههای یکپارچهیِ فولادِ جهان تبدیل شده است. اما ریشهیِ همهیِ اینها، همچنان به همان دشتِ خالی و بادخیزِ کنارِ دریا برمیگردد؛ جایی که یک ژنرالِ بازنشسته، با یک تیمِ کوچک و یک جملهیِ سخت دربارهیِ غرقشدن در دریا، چیزی ساخت که هیچ بانکی باور نداشت ممکن باشد.
داستانِ پوسکو، مثلِ بسیاری از داستانهای بزرگِ صنعتِ فولاد، یادآورِ این نکته است: گاهی، فاصلهیِ میانِ یک دشتِ خالی و یک امپراتوریِ صنعتی، تنها به اندازهیِ ارادهیِ چند نفر است که تصمیم میگیرند راهِ بازگشتی برایِ خودشان باقی نگذارند.
مطالب مرتبط


