به گزارش فولادنامه؛ بازار آهن آلات در شرایطی قرار گرفته که ازیکسو تقاضای مصرفی، بهویژه در بخش ساختوساز، همچنان ضعیف است و از سویدیگر قیمت برخی مقاطع فولادی در مسیر افزایشی حرکت میکند. این تضاد در نگاه اول میتواند این پرسش را ایجاد کند که آیا قیمتها در بازار در حال مهندسی شدن هستند یا افزایش نرخها منطق اقتصادی مشخصی دارد؟ بررسی سمت عرضه و تقاضا نشان میدهد پاسخ را باید در کنار هم قرار دادن دو اتفاق متفاوت جستوجو کرد؛ رکود ساختوساز که از مدتها پیش آغاز شده و افت عرضه پس از جنگ که فشار تازهای بر بازار وارد کرده است. درواقع، این دو عامل مانند دو لبه یک تیغ، همزمان بازار مقاطع را تحتتاثیر قرار دادهاند.
تأثیر رکود ساختوساز بر تقاضای میلگرد و تیرآهن
برای تحلیل وضعیت فعلی بازار باید ابتدا به سمت تقاضا نگاه کرد. بخش قابلتوجهی از مصرف محصولات فولادی در داخل کشور به صنعت ساختمان وابسته است؛ بنابراین زمانی که ساختوساز از رونق فاصله میگیرد، طبیعی است که تقاضا برای محصولاتی مانند قیمت میلگرد و تیرآهن نیز کاهش پیدا کند. این رکود البته محصول اتفاقات اخیر نیست و پیش از جنگ نیز بازار ساختوساز با مشکلات متعددی از جمله کاهش قدرت خرید، افزایش هزینههای ساخت، دشواری تأمین مالی و افت سرمایهگذاری مواجه بود. بههمیندلیل، کاهش تقاضای فعلی را نمیتوان صرفاً به شرایط پس از جنگ نسبت داد. جنگ و تبعات اقتصادی آن بیشتر به تشدید مشکلات موجود منجر شده است. در چنین شرایطی، حتی زمانی که قیمت آهن افزایش پیدا میکند، لزوماً به معنای افزایش تقاضای واقعی نیست؛ زیرا بخش مصرفکننده همچنان توان یا انگیزه کافی برای خرید ندارد و بسیاری از معاملات با احتیاط انجام میشوند.
از طرفدیگر، تقاضای فولاد تنها به بازار داخلی محدود نیست و صادرات نیز یکی از مسیرهای مهم مصرف محصولات زنجیره فولاد محسوب میشود. محدودیتها و دشواریهای ایجادشده در مسیر صادرات نیز فشار مضاعفی بر بازار وارد کرده و باعث شده تولیدکننده همزمان با ضعف تقاضای داخلی، با چالش فروش خارجی مواجه باشد. بنابراین بازار در نقطهای قرار گرفته که نه تقاضای داخلی وضعیت مطلوبی دارد و نه صادرات میتواند تمام ظرفیت تولید را جذب کند.
وقتی عرضه هم عقب مینشیند
اگر تنها عامل مؤثر، رکود تقاضا بود، انتظار میرفت کاهش معاملات به افت محسوس و مستمر قیمتها منجر شود. اما مسئله اینجاست که سمت عرضه نیز در ماههای اخیر با اختلال مواجه شده است. آسیبهای ایجادشده در جریان جنگ و مشکلاتی که برای برخی واحدهای بزرگ فولادی ازجمله فولاد خوزستان و فولاد مبارکه به وجود آمد، بخشی از ظرفیت عرضه را تحتتاثیر قرار داد. اینجاست که تناقض ظاهری بازار شکل میگیرد: تقاضا پایین است، اما عرضه نیز مانند گذشته در دسترس نیست.
در چنین شرایطی الزاماً کاهش تقاضا به معنای کاهش قیمت نیست. اگر افت عرضه با شدت بیشتری اتفاق بیفتد، بازار میتواند حتی در شرایط رکودی نیز با فشار افزایشی قیمت مواجه شود. این همان نقطهای است که رفتار اخیر مقاطع طویل، بهویژه میلگرد و تیرآهن، قابل توضیح میشود. البته نباید این وضعیت را با رونق بازار اشتباه گرفت. افزایش قیمت در بازاری که حجم معاملات پایین است، لزوماً به معنای رونق نیست؛ بلکه ممکن است حاصل کاهش موجودی، افزایش هزینه جایگزینی محصول و محدود شدن عرضه باشد. بنابراین قیمتها میتوانند بالا بروند، درحالیکه تقاضای واقعی همچنان ضعیف باقی مانده است.
هزینه تولید، پشتصحنه افزایش قیمت محصولات فولادی
عامل مهم دیگری که نباید از تحلیل بازار حذف شود، افزایش قیمت تمامشده تولید است. صنعت فولاد زنجیرهای بهشدت تحتتاثیر هزینه انرژی، نرخ ارز، مواد اولیه، حملونقل و سایر نهادههای تولید قرار دارد. بنابراین حتی درشرایطیکه بازار کشش افزایش قیمت ندارد، تولیدکننده نمیتواند برای مدت طولانی محصول را با نرخهایی پایینتر از هزینههای واقعی تولید عرضه کند. درواقع، رشد قیمت محصولات فولادی طی این دوره الزاماً به معنی افزایش حاشیه سود تولیدکنندگان نیست. بخشی از افزایش نرخ فروش صرفاً انعکاس رشد هزینههای تولید است. اگر هزینه انرژی و سایر نهادهها افزایش پیدا کند، قیمت محصول نهایی نیز ناگزیر تحتتاثیر قرار میگیرد؛ حتی اگر بازار مصرف از نظر تقاضا در وضعیت مناسبی نباشد.
از همینمنظر، رشد قیمت برخی مقاطع را نمیتوان بهسادگی «قیمتسازی» یا مهندسی بازار تلقی کرد. برای اثبات چنین ادعایی باید شواهدی از فاصله غیرمنطقی قیمت با هزینه تولید، محدودیت عمدی عرضه یا رفتار هماهنگ برای ایجاد کمبود وجود داشته باشد. آنچه در شرایط فعلی مشاهده میشود، بیشتر حاصل برخورد چند متغیر اقتصادی با یکدیگر است: تقاضای ضعیف، عرضه محدودتر و هزینه تولید بالاتر.
بازار آهن در دو راهی رکود و گرانی
رفتار فعلی بازار مقاطع فولادی را میتوان یک بازار رکودی با فشار هزینهای توصیف کرد؛ بازاری که در آن حجم تقاضا پایین است، اما کاهش عرضه و افزایش هزینهها اجازه نمیدهد قیمتها متناسب با رکود تقاضا کاهش پیدا کنند. این وضعیت برای مصرفکننده نهایی نیز پیچیده است، زیرا انتظار کاهش قیمت بهدلیل رکود ساختوساز با واقعیت هزینههای تولید و محدودیت عرضه در تضاد قرار گرفته است. برای مثال، افزایش قیمت تیرآهن را نمیتوان صرفاً با افزایش تقاضای ساختمانی توضیح داد؛ چراکه چنین افزایشی با وضعیت فعلی ساختوساز همخوانی ندارد. بخش مهمی از رفتار قیمتی را باید در سمت عرضه، موجودی بازار و هزینه جایگزینی محصول جستوجو کرد. همین منطق درباره میلگرد نیز صدق میکند؛ یعنی رشد قیمت در شرایط فعلی الزاماً نشانه بازگشت تقاضای واقعی نیست.
درنهایت، تا زمانی که ساختوساز بهعنوان موتور اصلی مصرف داخلی فولاد از رکود خارج نشود، نمیتوان انتظار شکلگیری یک موج تقاضای پایدار را داشت. از سویدیگر، اگر محدودیتهای عرضه، مشکلات صادرات و رشد هزینههای تولید ادامه پیدا کند، کاهش قیمت نیز با موانع جدی روبهرو خواهد بود. بنابراین بازار آهن در شرایطی قرار گرفته که نه میتوان افزایش قیمتها را نشانه رونق دانست و نه هر رشد قیمتی را به قیمتسازی نسبت داد.
واقعیت این است که بازار در حال حاضر بین «رکود تقاضا» و «تورم هزینه» گرفتار شده است؛ دو نیرویی که در جهت مخالف حرکت میکنند و نتیجه آن، بازاری کمرمق اما مستعد افزایش قیمت است. در این شرایط، رصد همزمان حجم معاملات، میزان عرضه کارخانهها، هزینه تولید و رفتار نرخ ارز برای تشخیص مسیر واقعی بازار اهمیت بیشتری از دنبال کردن صرفِ تغییرات روزانه قیمتها دارد. این الگو در سایر محصولات زنجیره نیز دیده میشود و حتی قیمت پروفیل نیز میتواند از همین ترکیب رکود تقاضا، محدودیت عرضه و افزایش هزینههای تولید تأثیر بگیرد.
منبع: آهن آنلاین
مطالب مرتبط


