سهم کوره قوس الکتریکی در تولید فولاد جهان در سال ۲۰۲۵ به ۳۰.۳ درصد رسید و ایران از نظر ساختار تولید، در میان کشورهای پیشرو این مسیر قرار دارد.
رقمی که آرام‌آرام دنیای فولاد را عوض می‌کند: چرا سهم کوره قوس الکتریکی به رکورد رسید؟

به گزارش فولادنامه؛ هر سال، انجمن جهانی فولاد گزارشی منتشر می‌کند به نام «آمار جهانی فولاد» که پر است از جدول و رقم؛ تولید کشور به کشور، مصرف سرانه، صادرات و واردات. در میان این انبوه اعداد، یک رقم هست که کمتر از بقیه سر خط خبرها می‌رود اما شاید بیشتر از خیلی از آن‌ها درباره آینده صنعت فولاد جهان حرف بزند: سهم کوره قوس الکتریکی (EAF) از کل تولید فولاد خام جهان.

بر اساس آخرین گزارش «آمار جهانی فولاد ۲۰۲۶» انجمن جهانی فولاد، این سهم در سال ۲۰۲۵ به ۳۰.۳ درصد رسید؛ ۱.۲ واحد درصد بیشتر از سال قبل از آن. در مقابل، سهم روش کوره بلند-کوره اکسیژنی (BF-BOF) -یعنی همان روش سنتی‌تر و پرکربن‌تر تولید فولاد- از ۷۰.۴ درصد به ۶۹.۴ درصد کاهش یافت. عددی که شاید کوچک به‌نظر برسد، اما روند پیوسته پشت آن -از حدود ۲۵ درصد در اوایل دهه ۲۰۱۰ تا نزدیک به ۳۰ درصد امروز- نشان‌دهنده یکی از کندترین اما پایدارترین تغییرات ساختاری در کل تاریخ صنعت فولاد مدرن است.

چرا این رقم مهم است؟

کوره قوس الکتریکی، برخلاف کوره بلند که از سنگ‌آهن و زغال‌سنگ کک‌شونده استفاده می‌کند، عمدتاً با ذوب قراضه فولاد (یا در برخی کشورها، آهن اسفنجی حاصل از احیای مستقیم) کار می‌کند و انرژی موردنیازش را از برق تأمین می‌کند. این تفاوت فنی ساده، پیامد بزرگی دارد: شدت انتشار کربن هر تن فولاد تولیدشده با روش قوس الکتریکی به‌طور معمول کسری از شدت انتشار روش کوره بلند است. به همین دلیل، رشد سهم EAF را می‌توان یکی از معدود شاخص‌های کمّی و قابل‌اندازه‌گیری دانست که واقعاً نشان می‌دهد صنعت فولاد جهان -فارغ از شعارهای دی‌کربن‌سازی- در عمل به کدام سمت حرکت می‌کند.

اما این رقم جهانی، پشت خودش یک واقعیت پنهان دارد که وقتی جزء به جزء کشورها را نگاه کنیم آشکار می‌شود: این حرکت جهانی، همه‌جا با سرعت یکسان اتفاق نمی‌افتد.

نقشه‌ای که کشورها را به دو گروه تقسیم می‌کند

طبق داده‌های انجمن جهانی فولاد، ایالات متحده ۷۱.۸ درصد از فولاد خود را با کوره قوس الکتریکی تولید می‌کند؛ رقمی که آمریکا را در میان تولیدکنندگان بزرگ جهان، تقریباً به یک استثنا تبدیل کرده است. اتحادیه اروپا هم با تولید کل ۱۲۹.۷ میلیون تن فولاد، سهم EAF را در حدود ۴۴.۴ درصد نگه داشته است. این دو منطقه، تصویری از صنعتی می‌سازند که به‌شکل ساختاری در حال کاهش وابستگی به کوره بلند است.

چین اما تصویر کاملاً متفاوتی دارد. بزرگ‌ترین تولیدکننده فولاد جهان، با تولید بیش از یک میلیارد تن، تنها ۱۰.۲ درصد از فولادش را با کوره قوس الکتریکی می‌سازد؛ یعنی ۸۹.۸ درصد از حجم عظیم تولید چین همچنان از مسیر کوره بلند-کوره اکسیژنی می‌گذرد. این یکی از دلایل اصلی است که چرا هر بحثی درباره دی‌کربن‌سازی واقعی صنعت فولاد جهان، در نهایت به یک پرسش واحد می‌رسد: چین با این حجم از تولید متکی به کوره بلند، چگونه می‌خواهد مسیر خودش را تغییر دهد؟ (پاسخ چین، دست‌کم در سطح سیاست‌گذاری، هدف‌گذاری رسمی برای افزایش سهم EAF داخلی‌اش در دهه جاری بوده، هرچند فاصله این هدف با رقم فعلی همچنان بسیار زیاد است.)

گروه سومی که کمتر دیده می‌شود

میان این دو قطب -آمریکا و اروپا از یک‌سو، چین از سوی دیگر- گروه سوم کشورهایی قرار دارند که کمتر در تیتر خبرهای دی‌کربن‌سازی جهانی به آن‌ها اشاره می‌شود، اما از نظر ساختار تولید، در واقع جلوتر از هر دو قطب دیگر ایستاده‌اند. طبق همان گزارش انجمن جهانی فولاد، در کشورهایی مثل هند، ایران و مصر، سهم کوره قوس الکتریکی از تولید فولاد از ۵۰ درصد فراتر می‌رود و در برخی موارد به ۱۰۰ درصد می‌رسد.

این نکته، وقتی کنار داده‌های چین و آمریکا گذاشته شود، جالب‌توجه می‌شود: کشوری مثل ایران، که در گفت‌وگوهای جهانی درباره دی‌کربن‌سازی صنعت فولاد تقریباً هیچ‌وقت به‌عنوان بازیگر مطرح نمی‌شود، از نظر ساختار فنی تولید -یعنی دقیقاً همان شاخصی که غرب و نهادهای جهانی برایش سال‌هاست چارچوب‌های سیاستی و مکانیزم‌های مالی طراحی می‌کنند- در جایگاهی بسیار جلوتر از چین و حتی نزدیک یا برابر با آمریکا قرار دارد.

یک مزیت پنهان، مشروط به یک پیش‌نیاز

این‌جا دقیقاً همان‌جایی است که یک درس واقعی برای صنعت فولاد ایران بیرون می‌زند: مسیر تولید غالب در ایران -احیای مستقیم و کوره قوس الکتریکی- از نظر ساختاری همان مسیری است که صنعت جهانی فولاد، با هزینه‌های سنگین سرمایه‌گذاری و فشار سیاستی، تازه دارد به‌سمتش حرکت می‌کند. این یک مزیت رقابتی بالقوه واقعی است، نه صرفاً یک شعار زیست‌محیطی.

اما این مزیت یک پیش‌نیاز جدی دارد که خودش را در همان رقم دیگری نشان می‌دهد که در شماره‌های قبلی این ستون‌ها هم به آن اشاره شد: کوره قوس الکتریکی و واحدهای احیای مستقیم، به‌شدت به تأمین پایدار برق و گاز وابسته‌اند؛ چیزی که در سال‌های اخیر دقیقاً همان گلوگاهی بوده که نرخ بهره‌برداری از ظرفیت فولاد ایران را پایین نگه داشته است. به بیان دیگر، ایران از نظر انتخاب فناوری تولید، در سمت درست تاریخ ایستاده؛ اما بدون تضمین زیرساخت انرژی، این جایگاه فنی به یک مزیت صادراتی واقعی در بازارهایی که به‌تدریج به سمت الزامات کربنی سخت‌گیرانه‌تر می‌روند، تبدیل نخواهد شد.



نمایش ساده


مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

آخرین عناوین