به گزارش فولادنامه؛ اگر از عرشه یکی از کشتیهای باری که هر روز از رودخانه هوانگپو در شانگهای میگذرند به ساحل پودونگ نگاه کنید، برجی شیشهای را میبینید که تابلوی کوچکی رویش نوشته «بائو». هیچ لوگوی پرزرقوبرقی، هیچ کمپین تبلیغاتی جهانیای شبیه آنچه از آرسلورمیتال یا نیوکور میشناسیم، در کار نیست. با اینحال همین ساختمان کمسروصدا، فرماندهی بزرگترین بنگاه فولادسازی جهان را در دست دارد؛ بنگاهی که در سال ۲۰۲۴ چیزی نزدیک به ۱۳۰ میلیون تن فولاد خام تولید کرد، تقریباً دو برابر رقیب نزدیکترش، آرسلورمیتال.
داستان گروه چین بائو اما داستان یک غول ناگهانی نیست. ریشههای صنعتی این مجموعه به کارخانه فولاد جیانگنان در شانگهای اواخر قرن نوزدهم و کارخانه فولاد هانیانگ بازمیگردد؛ یعنی به دورانی که چین هنوز در آغاز صنعتیشدن خود بود. اما بائو به شکل امروزیاش، محصول یک تصمیم سیاسی-صنعتی متمرکز در دهه ۲۰۱۰ میلادی است، نه رشد آرام یک بنگاه خصوصی در طول یک قرن.
ادغامی که یک غول ساخت
در دسامبر ۲۰۱۶، دو غول دولتی چینی، گروه باواستیل مستقر در شانگهای و گروه فولاد ووهان، در هم ادغام شدند و گروه چین بائو متولد شد؛ بنگاهی با ظرفیت اولیه نزدیک به ۷۰ میلیون تن که از همان ابتدا دومین تولیدکننده فولاد جهان پس از آرسلورمیتال بود. این ادغام نقطه شروع یک استراتژی بلندمدت دولت چین برای ساماندهی صنعت فولادی بود که تا آن زمان میان صدها بنگاه کوچک و متوسط پراکنده مانده بود.
از همانجا، بائو وارد مسیری شد که میتوان آن را «تصاحب پیوسته» نامید. در سال ۲۰۱۹ سهم کنترلی شرکت فولاد ماآنشان (معروف به ماگانگ) را به دست آورد و ظرفیتش را به بیش از ۹۰ میلیون تن رساند. در ادامه، فولاد تاییوان، فولاد کونمینگ و بعدها گروه شاگانگ نیز یکی پس از دیگری زیر چتر بائو قرار گرفتند. هر ادغام، بنگاهی را که پیشتر رقیب یا حداقل بازیگری مستقل در بازار چین بود، به یکی از زیرمجموعههای این ابرشرکت تبدیل میکرد.
نتیجه این سیاست تدریجی اما پیوسته، در سال ۲۰۲۰ خودش را نشان داد؛ سالی که بائو برای نخستینبار از آرسلورمیتال پیشی گرفت و به بزرگترین فولادساز جهان تبدیل شد. طبق آمار انجمن جهانی فولاد، تولید بائو در آن سال به بیش از ۱۱۵ میلیون تن رسید، در حالیکه کل صنعت فولاد جهان هنوز از رکود ناشی از همهگیری کرونا بیرون نیامده بود.
اوج، و بعد رسیدن به سقف واقعیت بازار
سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ نقطه اوج بائو بود؛ تولیدی در محدوده ۱۳۰ تا ۱۳۲ میلیون تن در سال، جایگاهی تثبیتشده در صدر ردهبندی جهانی، و هدفگذاری رسمی برای رسیدن به ظرفیت ۲۰۰ میلیون تن و کسب ۱۵ درصد از سهم بازار جهانی تا سال ۲۰۳۵. اما همین سالها، نشانههای ترکخوردن پایه تقاضای داخلی چین را هم آشکار کردند.
بر اساس گزارش سالانه «آمار جهانی فولاد» انجمن جهانی فولاد برای سال ۲۰۲۶، تولید بائو در سال ۲۰۲۵ نسبت به سال قبل ۴.۱ درصد افت کرد و به حدود ۱۲۴.۸ میلیون تن رسید؛ رقمی که هرچند همچنان فاصلهای چشمگیر با رتبه دوم دارد، اما نشان میدهد حتی بزرگترین بازیگر صنعت هم از تبعات رکود بخش مسکن و کاهش تقاضای زیرساختی چین در امان نبوده است. خود مدیران بائو، بر اساس گزارشهای استیلاوربیس در تابستان ۲۰۲۴، بحران بازار داخلی فولاد چین را عمیقتر از رکودهای سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۱۵ توصیف کرده بودند.
پاسخ بائو به این افت تقاضای داخلی، هجوم بیشتر به بازارهای صادراتی بود؛ راهبردی که خودِ چین در سطح کلان هم دنبال کرد و صادرات فولاد کشور را در سال ۲۰۲۵ به رقم رکورد نزدیک به ۱۱۹ میلیون تن رساند. اما این مسیر هم بیدردسر نبود؛ از ابتدای سال ۲۰۲۶ با اجرای سیاست جدید صدور مجوز صادرات فولاد از سوی دولت چین، رشد صادرات محصولات فولادی کشور کند شد و طبق گزارش استیلاوربیس، صادرات فولاد نیمهاول ۲۰۲۶ نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۵.۶ درصد کاهش یافت؛ هرچند در ماه ژوئن، همان گزارش از رشد نسبی صادرات نسبت به ماه قبل خبر میداد.
از معدن تا فولاد سبز؛ گسترش فراتر از مرزهای چین
آنچه بائو را از بسیاری دیگر از غولهای دولتی چینی متمایز میکند، تلاش آگاهانه برای گسترش نفوذ به بیرون از مرزهای چین است؛ نهفقط از طریق صادرات، بلکه از طریق سرمایهگذاری در زنجیره تأمین مواد اولیه و فناوری. در سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، بائو در پروژه عظیم سنگآهن سیماندو در گینه سرمایهگذاری کرد؛ پروژهای که قرار است یکی از بزرگترین منابع سنگآهن باکیفیت جهان را وارد مدار تأمین چین کند و وابستگی این کشور به تأمینکنندگان سنتی مانند استرالیا و برزیل را کاهش دهد.
همزمان، بائو وارد مجموعهای از همکاریهای فناوری برای فولادسازی کمکربن شده است؛ از جمله تفاهمنامه با ریوتینتو و فورتسکیو استرالیایی و شرکت معدنی ویل برزیلی برای توسعه فناوریهای کاهش کربن در فرآیند تولید فولاد. این حرکت را باید در بستر فشار فزاینده بازارهای صادراتی اروپا و آمریکای شمالی برای کاهش رد پای کربن محصولات فولادی وارداتی دید؛ فشاری که هر فولادساز بزرگ صادراتمحور، از جمله بائو، ناچار به پاسخگویی به آن است.
چرا باووی با نیوکور یا آرسلورمیتال فرق دارد
نیوکور در آمریکا با تکیه بر کورههای قوس الکتریکی، فرهنگ کارآفرینی و رقابت در بازار آزاد بزرگ شد. آرسلورمیتال محصول ادغامهای فرامرزی شرکتهای خصوصی در اروپا و آمریکای لاتین است. اما بائو از دل یک تصمیم دولتی متمرکز برای پایاندادن به پراکندگی صنعت فولاد چین بیرون آمد؛ صنعتی که تا پیش از دهه ۲۰۱۰ میان صدها تولیدکننده کوچک و متوسط تقسیم شده بود و مقیاس لازم برای رقابت جهانی یا حتی مدیریت هماهنگ ظرفیت تولید را نداشت.
همین ویژگی، هم قدرت اصلی بائو است و هم آسیبپذیریاش. از یکسو، تمرکز مالکیت به دولت چین اجازه میدهد در دورههای رکود، اهداف کنترل تولید را مستقیماً به زیرمجموعههای بائو ابلاغ کند؛ همانطور که در سال ۲۰۲۳ برای کنترل حجم تولید فولاد چین چنین شد. از سوی دیگر، همین وابستگی به سیاستگذاری متمرکز، بائو را در معرض چرخههای تصمیمگیری کلان اقتصادی چین -از سیاست مسکن گرفته تا محدودیتهای صادراتی- قرار میدهد؛ چرخههایی که یک بنگاه خصوصی با ساختار مالکیت پراکندهتر لزوماً به همان شدت با آنها گره نمیخورد.
یک درس برای صنعت فولاد ایران
فارغ از تفاوتهای آشکار مقیاس و ساختار مالکیت، مسیر بائو یک نکته قابل تأمل برای صنعت فولاد ایران دارد: قدرت تجمیع. صنعت فولاد چین پیش از ظهور بائو، از نظر ساختاری شبیه بسیاری از صنایع فولاد در حال توسعه بود؛ پراکنده میان واحدهای کوچک و متوسط با ظرفیتهای ناهماهنگ و رقابت داخلی مخرب بر سر بازار صادراتی و حتی داخلی. تجمیع تدریجی این واحدها زیر یک برند و یک راهبرد صادراتی واحد، به چین اجازه داد بهجای رقابت داخلی بنگاهها با یکدیگر بر سر بازارهای خارجی، یک بازیگر هماهنگ و بزرگمقیاس در برابر رقبای جهانی بایستد. برای صنعتی مانند فولاد ایران که همچنان با پراکندگی نسبی واحدهای تولیدی و گاه همپوشانی در بازارهای صادراتی هدف دستبهگریبان است، تجربه چین -با همه تفاوتهای سیاسی و اقتصادیاش- دستکم این پرسش را مطرح میکند که هماهنگی راهبردی میان تولیدکنندگان بزرگ، چهقدر میتواند در تثبیت جایگاه صادراتی کشور در بازارهای منطقهای مؤثر باشد.
مطالب مرتبط


