به گزارش فولادنامه؛ نیمهی تیرماه بود که خبری از ساحل شرقی انگلستان به رسانههای تخصصی فولاد جهان مخابره شد: دولت بریتانیا رسماً کنترل کامل «بریتیش استیل» را در دست گرفت و این تولیدکنندهی یکپارچهی فولاد را به مالکیت عمومی درآورد. برای بسیاری این خبر شاید در نگاه اول یک تصمیم داخلی و محلی به نظر برسد؛ نجات یک کارخانه در آستانهی تعطیلی، حفظ چند هزار شغل در شهری صنعتی. اما وقتی این تصمیم را در بستر گستردهتر بازار جهانی فولاد بگذاریم، تصویر دیگری پدیدار میشود؛ تصویری از دولتهایی که دیگر حاضر نیستند سرنوشت صنعت فولاد را تماموکمال به بازار بسپارند.
ماجرا از فروردین سال گذشته آغاز شده بود، زمانی که دولت بریتانیا برای جلوگیری از خاموش شدن کورههای بلند در سایت اسکانتورپ، عملاً کنترل عملیاتی شرکت را در دست گرفت. مالک وقت، گروه چینی جینگیه، دیگر تمایلی یا توانی برای ادامهی سرمایهگذاری در این واحد نداشت و ماهها مذاکره برای یافتن راهحلی که هم منافع مالیاتدهندگان را تأمین کند و هم آیندهی شرکت را تضمین کند، به جایی نرسید. در نهایت، دولت مسیر ملیسازی کامل را برگزید؛ تصمیمی که نخستوزیر آن را حفظ یک توانمندی حیاتی ملی توصیف کرد و از فولاد بهعنوان بخشی جداییناپذیر از هویت صنعتی بریتانیا یاد کرد. مدیران غیرموظف تازهای برای هدایت شرکت منصوب شدند و نخستین اولویت آنها، پایدارسازی عملیات و حفظ تولید در کنار رعایت الزامات ایمنی عنوان شده است.
اینجاست که داستان از مرز یک خبر شرکتی فراتر میرود. بریتانیا تنها کشوری نیست که به این نتیجه رسیده تولید فولاد را نمیتوان کاملاً به منطق سود و زیان کوتاهمدت بازار سپرد. در آنسوی اقیانوس اطلس، ایالات متحده نیز همزمان وارد دور تازهای از مذاکرات کار شده است؛ «یونایتد استیلورکرز» مذاکرات محلی خود را با یو.اس.استیل و کلیولند-کلیفز آغاز کرده و بحث دربارهی قراردادهای اصلی نیز در راه است. یو.اس.استیل نیز طرح یک توافق کاری پنجساله را به این اتحادیه ارائه داده است. این همزمانی تصادفی نیست؛ در هر دو سوی اقیانوس اطلس، پرسش اصلی این است که چگونه میتوان اشتغال صنعتی و ظرفیت تولید داخلی را در برابر فشارهای رقابتی جهانی حفظ کرد.
در پسزمینهی این تحولات سیاسی و اجتماعی، آمار تولید جهانی نیز داستان خودش را روایت میکند. بر اساس گزارشهای انجمن جهانی فولاد، تولید خام فولاد جهان در ماه مه امسال به حدود ۱۵۸ میلیون تن رسید که نسبت به مدت مشابه سال گذشته اندکی کاهش نشان میدهد. این رکود ملایم اما پایدار، دقیقاً همان زمینهای است که تصمیماتی مانند ملیسازی بریتیش استیل را قابلفهم میکند؛ در بازاری که تقاضا با سرعت گذشته رشد نمیکند و رقابت قیمتی از سوی تولیدکنندگان بزرگ آسیایی همچنان فشار میآورد، تولیدکنندگان کوچکتر و قدیمیتر اروپایی و آمریکایی خود را در معرض خطر بیشتری میبینند.
آنچه از دل این تحولات بیرون میآید، تصویری از یک تغییر آرام اما معنادار در قواعد بازی جهانی فولاد است. برای دههها، روایت غالب این بود که خصوصیسازی و رقابت آزاد، مسیر طبیعی تکامل این صنعت است. اما وقتی یکی از قدیمیترین اقتصادهای صنعتی جهان به این نتیجه میرسد که حفظ توان تولید فولاد را نمیتوان به بازار سپرد و باید مستقیماً وارد مالکیت شود، این پیام روشنی به سایر بازیگران بازار مخابره میکند: در دورهای که ظرفیت مازاد جهانی و رقابت قیمتی شدید همچنان صنعت را تحت فشار قرار میدهد، دولتها آمادهاند بهجای تماشاگری، وارد میدان شوند.
این پرسش اکنون پیش روی صنعت فولاد جهانی قرار دارد که آیا ملیسازی بریتیش استیل یک مورد استثنایی و منحصر به شرایط خاص بریتانیا خواهد ماند، یا نشانهای از موجی گستردهتر است که دولتهای دیگر در اروپا و آمریکای شمالی نیز ممکن است به آن بپیوندند. آنچه مسلم است اینکه کورههای فولاد جهان دیگر تنها با منطق بازار روشن و خاموش نمیشوند؛ سیاست نیز اکنون دستی در تنظیم دمای این کورهها دارد.
مطالب مرتبط


