داستان سنجیو گوپتا، روایتی عبرت‌آموز از توسعه سریع صنعتی با تکیه بر بدهی‌های پرریسک و فروپاشیِ ناگهانیِ امپراتوری فولادِ او پس از بحرانِ مالی گرینسیل کپیتال است.
مردی که کارخانه‌های محتضر را می‌خرید، تا خودش محتضر شود

به گزارش فولادنامه؛ سال ۱۹۹۲، دانشجویی جوان در دانشگاه کمبریج، با سرمایه‌ای اندک، نخستین معامله فلزی خود را از داخل اتاق خوابگاهش انجام داد. سنجیو گوپتا، فرزند خانواده‌ای هندی-بریتانیایی با ریشه‌ای در تجارت فلزات، بعدها این معامله کوچک را به شرکتی به نام لیبرتی هاوس گروپ بدل کرد؛ بنگاهی که در دهه‌های بعد، زیر چتری بزرگ‌تر به نام گروه جی‌اف‌جی، ده‌ها کارخانه فولاد، آلومینیوم و معدن را در سراسر جهان زیر یک سقف گرد آورد.

راهبرد گوپتا از همان ابتدا مشخص و متمایز بود: خرید کارخانه‌های در آستانه تعطیلی یا ورشکستگی، از بریتانیا و استرالیا گرفته تا رومانی و آمریکا، با وعده احیای آن‌ها. این رویکرد، به‌ویژه در بریتانیا، لقبی برایش به ارمغان آورد که رسانه‌ها بارها آن را تکرار کردند: «ناجی فولاد بریتانیا». او کارخانه‌هایی را که هیچ سرمایه‌گذار دیگری حاضر به لمس‌شان نبود، از جمله واحدهایی در نیوپورت ولز و داجلانژ لوکزامبورگ، خریداری کرد و برای مدتی، امیدی تازه به جوامع کارگری‌ای بخشید که سال‌ها در انتظار تعطیلی نهایی محل کارشان بودند.

اما زیربنای مالی این امپراتوری، از همان ابتدا شکننده بود. بخش عمده تأمین مالی جی‌اف‌جی، نه از راه بانک‌های سنتی، که از طریق شرکت تأمین مالی زنجیره تأمین گرینسیل کپیتال صورت می‌گرفت؛ روشی نامتعارف که به گوپتا اجازه می‌داد با سرعتی غیرعادی، دارایی‌های تازه بخرد، اما شرکت را نیز به‌شدت به سلامت مالی یک تأمین‌کننده واحد وابسته می‌کرد. مارس ۲۰۲۱، همین وابستگی، به بزرگ‌ترین بحران کارراهه گوپتا بدل شد: گرینسیل کپیتال ورشکست شد و جی‌اف‌جی، طی چند روز، خود را در میانه بحرانی نقدینگی یافت که ده‌ها کارخانه در سراسر جهان را در معرض تعطیلی احتمالی قرار داد.

پیامد این فروپاشی، تنها مالی نبود. کمیسیون تقلبات جدی بریتانیا، تحقیقاتی رسمی درباره احتمال تقلب، معاملات متقلبانه و پول‌شویی در ساختار پیچیده شرکت‌های خصوصی وابسته به جی‌اف‌جی آغاز کرد؛ تحقیقاتی که سال‌ها بعد نیز همچنان ادامه داشت و سایه‌اش بر تمام تلاش‌های گوپتا برای بازسازی اعتماد سرمایه‌گذاران افتاد. گوپتا که پیش‌تر چهره‌ای مرتب در رسانه‌های بریتانیا بود، به‌تدریج از انظار عمومی کنار رفت؛ اقامتش را عمدتاً به دبی منتقل کرد و تنها گاه‌به‌گاه، برای دیدار خانواده یا جلسات کاری، به بریتانیا بازمی‌گشت.

سال‌های پس از بحران گرینسیل، مجموعه‌ای از فروپاشی‌های پراکنده را برای امپراتوری گوپتا رقم زد. کارخانه فولاد وایالا در استرالیای جنوبی، یکی از بزرگ‌ترین دارایی‌های گروه، سرانجام وارد مرحله مدیریت اضطراری دولتی شد. در رومانی، کارخانه لیبرتی گالاتی، طی سال جاری میلادی، بارها و بارها برای فروش از طریق مزایده عمومی عرضه شد؛ نشانه‌ای از اینکه حتی مدیران ورشکستگی نیز برای یافتن خریداری جدی برای این دارایی‌ها، با دشواری روبه‌رو بودند. در آمریکا و هند نیز، بخش‌هایی از شبکه گسترده گوپتا، یا واگذار یا محدود شدند.

با این‌همه، آنچه داستان گوپتا را از یک سقوط ساده متمایز می‌کند، سرسختی او در باقی‌ماندن است. با وجود تحقیقات جاری، از دست رفتن بخش بزرگی از دارایی‌ها، و اعتماد به‌شدت آسیب‌دیده بازارهای مالی، او همچنان عنوان رئیس اجرایی گروه جی‌اف‌جی را حفظ کرده و در جلسات معدودی که رسانه‌ها به آن دسترسی داشته‌اند، از تعهدش به اهداف بلندمدت کاهش کربن در صنایع فولاد و آلومینیوم سخن گفته است؛ اهدافی که با وضعیت مالی کنونی شرکت، فاصله‌ای قابل‌توجه دارند.

داستان سنجیو گوپتا، در نهایت، آینه‌ای است از ریسک‌های پنهان در مدلی از رشد صنعتی که بر پایه بدهی ارزان و اعتماد بی‌چون‌وچرا به یک تأمین‌کننده مالی واحد بنا شده بود. او کارخانه‌هایی را نجات داد که کسی دیگر حاضر به نجاتشان نبود، اما در فرآیند، امپراتوری‌ای ساخت که خودش، به همان اندازه کارخانه‌های نجات‌یافته‌اش، در نهایت نیازمند نجات شد؛ نجاتی که برخلاف آن کارخانه‌ها، تا امروز، هنوز به‌طور کامل محقق نشده است.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

آخرین عناوین