به گزارش فولادنامه، اگر امروز به هر کارخانه فولادی در دنیا سر بزنید که فولاد را از آهن مذاب به روش کنورتور اکسیژنی تولید میکند -و این روش امروز نزدیک به هفتاد درصد فولاد جهان را میسازد- دارید بازمانده تصمیمی را میبینید که هفتادوچند سال پیش در یک شهر کوچک اتریشی بهنام لینتس گرفته شد؛ تصمیمی که هیچ تضمینی برای موفقیتش وجود نداشت.
اتریش در سالهای پایانی دهه ۱۹۴۰ کشوری ویران از جنگ بود. کارخانه فولاد VÖEST در لینتس، مثل بیشتر صنعت اروپای مرکزی، با کمبود سرمایه و فناوری قدیمی سر میکرد. روش رایج تولید فولاد آن زمان -کوره زیمنس مارتین- برای ذوب هر بار فولاد بین ده تا دوازده ساعت وقت میگرفت؛ کند، پرهزینه و برای کشوری که بهدنبال بازسازی بود، غیرقابلرقابت. در همین بحبوحه، یک مهندس متالورژیست سوئیسی بهنام رابرت دورر که سالها در آلمان کار کرده بود، ایدهای را دنبال میکرد که تا آن روز کسی جرئت اجرای صنعتیاش را نداشت: دمیدن اکسیژن خالص، نه هوا، مستقیم روی سطح آهن مذاب.
نسخه اولیه این آزمایش در ژوئن ۱۹۴۹ در همان کارخانه لینتس روی یک کنورتور بسمر بازسازیشده و تنها با ظرفیت دوونیم تن انجام شد. نتیجه آنقدر امیدوارکننده بود که مدیرعامل وقت VÖEST، هاینریش ریشتر-بروم، در نهم دسامبر همان سال تصمیمی گرفت که در آن مقطع، برای یک شرکت کوچک اتریشی، تقریباً بیپروا بهنظر میرسید: ساخت یک کارخانه کاملاً جدید، بر پایه فناوریای که هنوز حتی یک نمونه صنعتی از آن در هیچکجای دنیا وجود نداشت. سهسالونیم بعد، در بیستوششم نوامبر ۱۹۵۲، اولین کنورتور سیتنی این کارخانه تازه، فولاد تولید کرد. ششماه بعد، کارخانه خواهرش در شهر دوناویتس هم به خط افتاد؛ و از ترکیب نام همین دو شهر -لینتس و دوناویتس- نام این فناوری متولد شد: فرآیند LD.
آنچه این فرآیند را انقلابی کرد، فقط ایده نبود، سرعتش بود. کنورتور LD میتوانست همان کاری را که کوره زیمنس مارتین در ده تا دوازده ساعت انجام میداد، در کمتر از چهل دقیقه انجام دهد، آنهم با نصف هزینه سرمایهگذاری و عملیاتی. این خبر آنقدر سریع در صنعت جهانی فولاد پیچید که تا سال ۱۹۶۳، سیوچهار هزار نفر از مهندسان و مدیران صنعتی از سراسر دنیا فقط برای دیدن همین کنورتور به لینتس سفر کردند.
اما بخش کمترشنیدهشده این خاطره، نه لحظه پیروزی، که لحظه ازدستدادن فرصت است. VÖEST و شریک اتریشیاش در انتقال و صدور مجوز این فناوری به بازارهای بزرگتر، بهویژه ژاپن، دچار اشتباهات مدیریتی شدند؛ نتیجه این شد که کنترل روی گسترش جهانی فناوریای که خودشان اختراع کرده بودند را از دست دادند. ژاپن این فناوری را چنان سریع و در چنان مقیاسی جذب کرد که تا سال ۱۹۷۰، هشتاد درصد کل فولاد این کشور با همین روش LD تولید میشد؛ و تا پایان دهه ۱۹۵۰، همان چیزی که مدیران VÖEST همیشه از آن هراس داشتند اتفاق افتاد: اتریش برتری فناورانهای را که خودش خلق کرده بود، به رقبای بزرگتر باخت.
این دوگانه -خلق یک جهش تاریخی از دل یک اقتصاد کوچک و محدود، و سپس ناتوانی در نگهداشتن مالکیت آن جهش- دقیقاً همان نقطهای است که این خاطره را به صنعت فولاد ایران هم پیوند میزند. صنعت فولاد ایران هم، شبیه اتریش سال ۱۹۴۹، سالهاست زیر فشار محدودیت منابع و دسترسی محدود به فناوری روز جهان کار کرده؛ و تجربه لینتس نشان میدهد که چنین محدودیتی همیشه مانع جهش فنی نیست -گاهی حتی محرک آن است- اما درسِ نیمه دوم همین خاطره هم بههمان اندازه مهم است: ساختن یک نوآوری فقط نیمی از راه است؛ نیمه دیگر، توان نگهداشتن و بهرهبرداری بلندمدت از همان دستاورد در برابر رقبایی است که میتوانند آن را سریعتر و در مقیاس بزرگتر از خالق اصلیاش به کار بگیرند.
مطالب مرتبط


