سعید زرندی مدیرعامل و نایب‌رئیس هیئت‌مدیره شرکت فولاد مبارکه اصفهان مطرح کرد؛

در ادبیات استراتژی رقابتی، هیچ عاملی سریع‌تر از «فروپاشی قابلیت پیش‌بینی»، ساختار مزیت یک صنعت را ویران نمی‌کند. صنعت فولاد ایران که سال‌ها جایگاه خود را بر مبنای دسترسی به منابع انرژی تثبیت کرده بود، اکنون با یک شوک دوگانه ساختاری روبه‌روست: انسداد فیزیکی شبکه و جهش‌های غیرقابل‌مهار هزینه‌ها. هنگامی که دسترسی بنگاهی در مقیاس جهانی مانند فولاد مبارکه به برق تا ۷۸ درصد محدود می‌شود و بهای گاز در کمتر از دو ماه جهشی ۵۰۰ درصدی را تجربه می‌کند، مسئله از یک «چالش عملیاتی فصلی» به یک «بحران امکان‌پذیری تولید» تغییر ماهیت می‌دهد. در شرایطی که رقبای بین‌المللی به سمت قراردادهای بلندمدت تأمین انرژی و کربن‌زدایی حرکت می‌کنند، بوروکراسی فرسایشی داخلی حتی اجازه ورود سریع صنایع به بخش بالادستی گاز را نمی‌دهد؛ بی‌عملی پرهزینه‌ای که بهای آن، خلع سلاح صنعت در نبرد بقا، توسعه و تاب‌آوری است.
راه حل سه‌گانه برای عبور از ناترازی


به گزارش فولادنامه؛ بحران انرژی در صنعت فولاد ایران از یک چالش فصلی و عملیاتی، به یک تهدید مستقیم علیه بقا، رقابت‌پذیری و تاب‌آوری ملی تبدیل شده است. با این حال، واکنش سیاست‌گذاران و صنعتگران در طول سالیان گذشته در یک چرخه معیوب و تکرارشونده محصور مانده است؛ چرخه‌ای که سعید زرندی آن را این‌گونه کالبدشکافی می‌کند:
«صنعت گلایه می‌کند، سطح اعتراض‌ها بالا می‌رود، موضوع به مقامات می‌رسد، آنها ناراحت می‌شوند و دستور بازنگری می‌دهند؛ اما در نهایت تصمیم‌گیر در سطح اجرا می‌گوید "برق ندارم، نمی‌توانم قطع نکنم، چون مردم تحت فشار قرار می‌گیرند" و دوباره همان تصمیم قبلی علیه صنعت اجرایی می‌شود.»
مدیرعامل فولاد مبارکه با یادآوری تجربه زیسته خود در سال ۱۴۰۰ می‌گوید:
«در بحران‌های سال ۱۴۰۴، در مقطعی به‌عنوان معاون برنامه‌ریزی وزارتخانه، بعضی روزها مستقیم از خانه به وزارت نیرو می‌رفتم و حتی به وزارت صمت نمی‌رفتم؛ چون عملاً همه به این جمع‌بندی رسیده بودند که بحران انرژی یک مسئله واقعی و فوری است... امروز، با گذشت حدود پنج سال از آن مقطع، اگرچه در برخی بخش‌ها شرایط اندکی بهتر شده، اما اصل مسئله حل نشده و همچنان با همان داستان تکراری روبه‌رو هستیم.»
زرندی: اکنون زمان آن رسیده که به جای تکرار صرف گلایه‌ها، درباره "مدل حل" بیشتر صحبت کنیم
ریشه خطای ادراکی سیاست‌گذار
تصویر ذهنی حاکم بر تصمیم‌گیران کلان اقتصادی، عامل اصلی تداوم این فشار ساختاری است:
«سال‌ها این تصویر در ذهن سیاست‌گذاران شکل گرفت که چون فولادسازان سودده هستند، وضعیت مناسبی دارند، سرمایه‌گذاری می‌کنند و می‌توانند فشارها را تحمل کنند؛ اما نتیجه این نوع نگاه، امروز در آمارهای ارائه‌شده خود را نشان داده است... اکنون زمان آن رسیده که به جای تکرار صرف گلایه‌ها، درباره "مدل حل" بیشتر صحبت کنیم.»
شوک دوگانه، جهش هزینه و سیکل‌های معیوب
صنعت فولاد ایران امروز در نقطه تلاقی دو بحران ساختاری قرار گرفته است: «عدم دسترسی به انرژی» (قطع فیزیکی شبکه) و «جهش غیرقابل پیش‌بینی هزینه‌ها» (شوک قیمتی).
الف) شوک دوگانه گاز و برق و آمار محدودیت‌های بی‌سابقه در فولاد مبارکه
صنعت فولاد عملاً با یک قیچی دو لبه مواجه است: محدودیت‌های برق در ماه‌های گرم و محدودیت‌های گاز در ماه‌های سرد.
«نمودارهای واقعی فولاد مبارکه نشان می‌دهد شدت محدودیت‌های برق در سال‌های ۱۴۰۲، ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ روندی فزاینده داشته است. در حوزه برق محدودیت‌ها به‌ترتیب حدود ۵۳ درصد، ۴۲ درصد و در سال ۱۴۰۴ تا سطوحی نزدیک به ۷۸ درصد رسیده و در برخی روزها عملاً دسترسی به شبکه برق به صفر رسیده است... فقط برای فولاد مبارکه، در سال جاری حدود ۱,۳۰۰ مگاوات برق از دست رفته است، هرچند حدود ۳۰۰ مگاوات از این میزان با اقدامات انجام‌شده تا حدی به شبکه بازگشته است.»
زرندی در خصوص محدودیت‌های گاز می‌افزاید:
«در برخی مقاطع از آذر، دی، بهمن و اسفند و نیز در بازه‌هایی از تیر تا شهریور، محدودیت‌های انرژی در صنایع به سطوح بسیار شدید و حتی در برخی مواقع به ۱۰۰ درصد رسیده است. تکرار سالانه این وضعیت، امکان برنامه‌ریزی مطمئن را از بنگاه‌ها سلب کرده است.»
ب) جهش ۵ برابری نرخ گاز؛ تهدید مستقیم امکان‌پذیری تولید
«در اسفند ۱۴۰۳ قیمت گاز حدود ۲,۸۰۰ تومان بود، اما در اردیبهشت‌ماه این رقم به حدود ۱۱,۲۰۰ تومان رسید؛ یعنی جهشی تقریباً پنج‌برابری در فاصله‌ای کوتاه. این افزایش با هیچ منطق اقتصادی سازگار نیست. حتی اگر یک بنگاه بزرگ مانند فولاد مبارکه تا حدی توان تحمل داشته باشد، بسیاری از بنگاه‌های دیگر به‌راحتی ممکن است در برابر چنین شوکی از بین بروند. سود در این شرایط فقط کاهش پیدا نمی‌کند، بلکه اساساً امکان سودآوری و حتی تداوم فعالیت زیر سؤال می‌رود.»
وی با نقد مقایسه‌های سطحی در سیاست‌گذاری اقتصادی تأکید می‌کند:
«ممکن است گزارشی ارائه شود که قیمت انرژی در ایران همچنان از برخی کشورها پایین‌تر است، اما این مقایسه زمانی معتبر است که ثبات، قابلیت پیش‌بینی و توان تطبیق بنگاه‌ها نیز در نظر گرفته شود. شوک ناگهانی، خود به‌تنهایی یک عامل ویرانگر است.»
مقایسه زمانی معتبر است که ثبات، قابلیت پیش‌بینی و توان تطبیق بنگاه‌ها نیز در نظر گرفته شود. شوک ناگهانی، خود به‌تنهایی یک عامل ویرانگر است
ج) هزینه فرصت ۱.۵ میلیارد دلاری؛ خسارتی فراتر از سرمایه‌گذاری‌های غول‌های جهانی
زرندی با ارائه ارقامی دقیق از عمق خسارت ناشی از این ناترازی پرده برمی‌دارد:
«فقط برای فولاد مبارکه، مجموع هزینه‌ها، عدم‌النفع و آثار محدودیت‌های تحمیلی طی دوره مورد اشاره، به حدود ۱.۵ میلیارد دلار رسیده است... اگر کل صنعت فولاد را در نظر بگیریم، ارقام از خسارتی در حدود ۵ تا ۶ میلیارد دلار حکایت دارد؛ منابعی که می‌توانست صرف سرمایه‌گذاری‌های توسعه‌ای، نوسازی زیرساخت‌ها، پروژه‌های انرژی و افزایش رقابت‌پذیری صنعت شود.»

برای درک مقیاس این خسارت، مدیرعامل فولاد مبارکه یک تمثیل راهبردی ارائه می‌دهد:
«فقط برای درک ابعاد این هزینه، کافی است بدانیم شرکت BYD برای راه‌اندازی پایگاه منطقه‌ای خود در ترکیه حدود ۲ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کرده است. این مقایسه نشان می‌دهد ما چه حجم بزرگی از منابع را بدون آنکه به‌طور کامل متوجه پیامدهایش باشیم، در اثر ناترازی و سیاست‌گذاری نامناسب از دست می‌دهیم.»
چهار پرسش کلیدی پیش‌روی مدیران صنعت فولاد
در چنین محیط پیچیده‌ای، زرندی ۴ پرسش راهبردی را به عنوان معیار سنجش بقا و رقابت‌پذیری بنگاه‌های فولادی مطرح می‌کند:
آیا تولید می‌تواند بدون وقفه ادامه پیدا کند؟
محصول با چه هزینه و چه حاشیه سودی تولید می‌شود؟
مسیر توسعه فناوری بنگاه کدام است؟
محصول با چه شدت کربنی و تا چه اندازه منطبق با الزامات جدید جهانی تولید خواهد شد؟

مدل حکمرانی و ۳ جهت‌گیری راهبردی
برای شکستن چرخه معیوب تصمیم‌گیری، زرندی تأکید می‌کند که موضوع انرژی باید ذیل مفهوم «حکمرانی» مدیریت شود؛ مدلی مشارکت‌محور و منسجم که در آن دستگاه‌های اجرایی، سیاست‌گذار و بنگاه‌های بزرگ تولیدی در یک چارچوب مشترک عمل کنند. بر این اساس، ۳ جهت‌گیری اصلی برای نجات صنعت فولاد پیشنهاد می‌شود:
توسعه و حمایت از خودتأمینی انرژی (با رویکرد سبد متنوع و مداخله در بالادست)
خودتأمینی نباید صرفاً به احداث نیروگاه تقلیل یابد.
«خودتأمینی فقط به‌معنای احداث نیروگاه نیست، بلکه باید به‌صورت یک سبد متنوع دیده شود؛ سبدی شامل ظرفیت‌های حرارتی، تجدیدپذیر، ذخیره‌سازی، زیرساخت‌های صنعتی، حق اتصال، انتقال، فروش مازاد، مجوزها، تأمین مالی و حتی مشارکت در توسعه میادین.»
وی با اشاره به اقدام پیشرو فولاد مبارکه در ورود به بخش بالادستی گاز و بوروکراسی فرسایشی حاکم می‌گوید:
«فولاد مبارکه برای ورود به یک میدان گازی و مشارکت در توسعه آن اقدام کرده و تفاهم‌نامه و قراردادهای لازم نیز به امضا رسیده است، اما فرآیند اجرایی و ابلاغی آن با تأخیرهای طولانی مواجه شده است. در حالی که اگر گاز وجود ندارد، باید مسیرهای جدید تأمین با سرعت بیشتری فعال شود، صنعت ناچار است ماه‌ها و حتی بیش از یک سال درگیر فرایندهای اداری و ملاحظات متعددی بماند... شرکت‌های بزرگ باید برای توسعه ظرفیت‌های واقعی تأمین انرژی وارد میدان شوند و این حضور نیز باید با همراهی و تسهیل‌گری دستگاه‌های اجرایی روبه‌رو شود.»
ثبات سیاستی و طراحی سازوکارهای پشتیبان تولید (قراردادهای بلندمدت)
«در دنیا، شرکت‌ها بر اساس قراردادهای بلندمدت، برنامه‌های مشخص گازرسانی و مدل‌های جبرانی کاهش تولید، امکان برنامه‌ریزی پیدا می‌کنند. دولت باید ثبات در تصمیم‌گیری را برای بنگاه‌ها فراهم کند تا یک تولیدکننده بداند در ۳ یا ۵ سال آینده با چه وضعیتی در تأمین انرژی، قیمت‌گذاری و الزامات اجرایی روبه‌رو خواهد بود. عرضه محدود در برابر تقاضای نامحدود، در عمل زمینه‌ساز جهش‌های غیرمنطقی قیمت می‌شود و به جای ایجاد تعادل، بنگاه‌ها را در معرض رقابت فرسایشی و هزینه‌های خارج از کنترل قرار می‌دهد.»
نوآوری فناورانه و کاهش شدت مصرف انرژی
بخش سوم راهکار، در درون خود بنگاه‌ها رقم می‌خورد:
«فولاد مبارکه در سال گذشته از ظرفیت‌های داده، تحلیل هوشمند و فناوری‌های نو برای بهینه‌سازی مصرف انرژی استفاده کرده و در یکی از پروژه‌ها، حدود ۸۰۰ میلیارد تومان از هزینه‌های گاز کاهش یافته است. این نتایج از طریق اصلاحات فنی، بازنگری در برخی فرآیندها و استفاده از مدل‌های داده‌محور به دست آمده و نشان می‌دهد که به موازات مطالبه‌گری از دولت و حرکت به سمت خودتأمینی، باید مسیر بهینه‌سازی و ارتقای فناوری نیز با قدرت دنبال شود.»
سه‌گانه بقا، توسعه و تاب‌آوری
سخنان سعید زرندی مانیفستی برای عبور از نگاه‌های روزمره و پروژه‌ای به صنعت فولاد است. در دوران گذار فناوری جهانی و تشدید محدودیت‌های داخلی، مدیریت بنگاه‌های فولادی مستلزم یک معماری ذهنی و عملیاتی جدید است.
وی این الگو را در جمله پایانی خود به شیوه‌ای جامع و دقیق خلاصه می‌کند:
«امروز صنعت فولاد باید به‌صورت هم‌زمان به سه مسئله فکر کند: بقا در شرایط پرنوسان، توسعه در محیط رقابتی جدید و تاب‌آوری در برابر شوک‌های انرژی، اقتصادی و امنیتی. از این منظر، آینده فولاد نه فقط به ظرفیت تولید، بلکه به کیفیت حکمرانی، امنیت انرژی، عمق نوآوری و توان بازیابی بنگاه‌ها وابسته خواهد بود.»

منبع: ایراسین



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

آخرین عناوین