به گزارش فولادنامه، داستان نیپون استیل از دل سیاست صنعتی دولت ژاپن بیرون آمد، نه از یک کارآفرین یا یک ایده انقلابی. در سال ۱۹۰۱، دولت امپراتوری ژاپن کارخانه فولاد یاواتا را در جزیره کیوشو راهاندازی کرد تا زیربنای صنعتیشدن کشور را فراهم کند. سه دهه بعد، در ۱۹۳۴، مجلس ژاپن قانونی تصویب کرد که کارخانه یاواتا را همراه با شش فولادساز خصوصی دیگر در یک شرکت دولتی واحد ادغام کرد. این ساختار دولتی تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه یافت و پس از آن بود که دو بازیگر اصلی این میراث -یاواتا و فوجی- بهعنوان شرکتهای مستقل به فعالیت ادامه دادند.
نقطه عطف واقعی در سال ۱۹۷۰ رقم خورد؛ وقتی یاواتا و فوجی برای دومینبار در تاریخ خود ادغام شدند و نیپون استیل امروزی را ساختند. این ادغام درست همزمان با جهشی در تقاضای جهانی فولاد رخ داد؛ رونق اقتصادی پس از جنگ کره و دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نیاز فزایندهای به فولاد ارزان ایجاد کرده بود و یاواتا و فوجی هرکدام برنامههای نوسازی گستردهای برای ساخت کارخانههای یکپارچه بزرگمقیاس دنبال کرده بودند. نتیجه این ادغام آنقدر بزرگ بود که در اوایل دهه ۱۹۷۰، ظرفیت تولید نیپون استیل به چهلوهفت میلیون تن در سال رسید و در سال ۱۹۷۵ این شرکت از یو.اس. استیل پیشی گرفت و به بزرگترین فولادساز جهان تبدیل شد؛ عنوانی که تا سالها بعد برای ژاپن نمادین ماند.
اما جهان فولاد ثابت نمیماند. با کاهش تقاضای جهانی در دهههای بعد و ظهور رقبای تازه در کره جنوبی و چین، نیپون استیل هم مانند بسیاری از فولادسازان یکپارچه سنتی، دورهای طولانی از تعدیل ظرفیت و بازتعریف استراتژی را پشت سر گذاشت. اما برخلاف برخی رقبای غربی، نیپون استیل رویکرد انزوا را انتخاب نکرد؛ در عوض، بهسمت رشد از طریق ادغام و تملک در بازارهای بینالمللی حرکت کرد.
بزرگترین و جسورانهترین قدم در این مسیر، پروندهای بود که طی دو سال گذشته، رسانههای اقتصادی جهان را به خود مشغول کرد: تملک یو.اس. استیل. این پرونده در دسامبر ۲۰۲۳ با توافقی نقدی به ارزش ۱۴.۹ میلیارد دلار آغاز شد، اما مسیر آن هرگز ساده نبود. کمیته سرمایهگذاری خارجی در آمریکا (CFIUS) این معامله را مورد بررسی امنیت ملی قرار داد و در نهایت جو بایدن، در آخرین روزهای ریاستجمهوری خود در ژانویه ۲۰۲۵، دستور توقف رسمی معامله را صادر کرد. به نظر میرسید داستان همانجا به پایان رسیده، اما با تغییر دولت در واشنگتن، مسیر پرونده هم تغییر کرد.
دونالد ترامپ که پیشتر هم با این معامله مخالفت کرده بود، پس از بازبینی دوباره پرونده توسط CFIUS، در ژوئن ۲۰۲۵ دستور اجرایی تازهای صادر کرد که تملک را با شرایطی ویژه مجاز میدانست. مهمترین این شرایط، صدور یک «سهم طلایی» به دولت آمریکا بود؛ سهمی بدون منافع اقتصادی که به دولت اجازه میداد روی تصمیمهای راهبردی کلیدی مثل تعطیلی کارخانهها، جابهجایی تولید یا ادغامهای آینده حق وتو داشته باشد. در کنار این سازوکار، نیپون استیل متعهد شد یازده میلیارد دلار سرمایهگذاری تازه در کارخانههای یو.اس. استیل در پنسیلوانیا، ایندیانا، آرکانزاس، مینهسوتا و آلاباما انجام دهد و بیش از صد هزار شغل را حفظ یا ایجاد کند. معامله در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۵ نهایی شد؛ یو.اس. استیل نامش را حفظ کرد، دفتر مرکزیاش همچنان در پیتسبورگ ماند و مدیرعامل و اکثریت هیئتمدیرهاش آمریکایی باقی ماندند.
ایجی هاشیموتو، مدیرعامل نیپون استیل، این معامله را نه یک ادغام ساده بلکه گامی برای تثبیت جایگاه نیپون استیل بهعنوان پیشروترین فولادساز جهان توصیف کرده است. با این تملک، نیپون استیل بار دیگر خودش را در قلب بزرگترین بازار مصرف فولاد جهان، یعنی آمریکا، جای داد؛ کاری که پنجاه سال پیش با رسیدن به رتبه اول جهانی آغاز کرده بود و حالا با کنترل مستقیم یکی از نمادینترین برندهای صنعتی آمریکا، ابعاد تازهای پیدا کرده.
اما این پیروزی بیقید و شرط نیست. سهم طلایی دولت آمریکا به این معنا است که نیپون استیل، برخلاف اکثر شرکتهای چندملیتی، در تصمیمهای کلیدی خود باید رضایت واشنگتن را هم در نظر بگیرد؛ توازنی حساس میان مالکیت ژاپنی و نظارت آمریکایی که آینده آن هنوز کاملاً روشن نیست. اتحادیه کارگران فولاد آمریکا هم اعلام کرده تعهدات نیپون استیل را از طریق چانهزنی جمعی پیگیری خواهد کرد. با این حال، آنچه مسلم است این است که نیپون استیل، همانطور که در دهه ۱۹۷۰ با ادغام یاواتا و فوجی به غول جهانی فولاد تبدیل شد، حالا هم با یکی از جسورانهترین معاملات تاریخ صنعت فولاد، دوباره خودش را در مرکز نقشه جهانی این صنعت قرار داده است.
درس نیپون استیل برای صنعت فولاد ایران چیست؟
اگر بخواهیم از دل این هفتاد سال تاریخ، چند درس عملی برای صنعت فولاد ایران بیرون بکشیم، شاید نکته اول همین باشد: بزرگشدن یک فولادساز، محصول یک تصمیم لحظهای نیست، بلکه نتیجه چند دهه ادغام هدفمند، بازتعریف مداوم استراتژی و پذیرش نوسازی است. نیپون استیل هم در ۱۹۳۴ و هم در ۱۹۷۰ با ادغام واحدهای پراکنده -نه با رقابت پراکنده و موازی آنها با یکدیگر- به مقیاسی رسید که در بازار جهانی معنا داشت. صنعت فولاد ایران هم که همچنان با تعداد زیادی واحد کوچک و متوسط و همپوشانی ظرفیت در برخی محصولات روبهروست، میتواند از این الگو درس بگیرد: ادغام و همافزایی، مسیر رسیدن به مقیاس رقابتی جهانی است، نه صرفاً افزایش تعداد کارخانهها.
درس دوم به نحوه مواجهه نیپون استیل با افت تقاضای داخلی برمیگردد. وقتی بازار داخلی ژاپن دیگر بهتنهایی پاسخگوی ظرفیت این شرکت نبود، نیپون استیل بهجای انقباض صرف، بهسمت سرمایهگذاری و تملک در بازارهای بزرگتر جهانی حرکت کرد؛ حتی اگر این مسیر، مثل پرونده یو.اس. استیل، سالها زمان و مذاکره پرفرازونشیب سیاسی میطلبید. برای صنعت فولاد ایران که با محدودیتهای صادراتی و دسترسی به بازارهای جهانی مواجه است، پیام روشن است: حضور پایدار در بازارهای بینالمللی نیازمند صبر راهبردی و آمادگی برای مذاکرات طولانی و پیچیده است، نه فقط تولید رقابتی.
نکته سوم هم به توازن میان مالکیت و نظارت برمیگردد. پذیرش «سهم طلایی» دولت آمریکا از سوی نیپون استیل نشان میدهد که حتی بزرگترین فولادسازان جهان هم برای ورود به بازارهای حساس، حاضرند بخشی از استقلال تصمیمگیری خود را با نهادهای ناظر داخلی آن کشور تقسیم کنند؛ الگویی که میتواند برای هر گفتوگوی آینده میان فولادسازان ایرانی و شرکای بینالمللی هم راهنما باشد: جذب سرمایه و فناوری خارجی لزوماً به معنای از دست دادن هویت ملی یک برند صنعتی نیست، اگر چارچوب مذاکره از ابتدا شفاف و متوازن تعریف شود.
مطالب مرتبط


