خاطرات سه چهره اقتصادی از سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷

کتاب «توسعه در ایران ۱۳۲۰–۱۳۵۷» با گردآوری خاطرات منوچهر گودرزی، خداداد فرمانفرماییان و عبدالمجید مجیدی، تجربه‌های سه چهره اثرگذار در برنامه‌ریزی اقتصادی ایران را روایت می‌کند؛ از شکل‌گیری و تحول سازمان برنامه و تدوین برنامه‌های عمرانی تا مناقشه‌های سیاسی و اداری بر سر بودجه و سیاست‌گذاری اقتصادی.
«توسعه در ایران»؛ روایت گودرزی، فرمانفرماییان و مجیدی

به گزارش فولادنامه، کتاب «توسعه در ایران ۱۳۲۰–۱۳۵۷» چهارمین جلد از مجموعه «توسعه و عمران ایران» است که بر پایه مصاحبه‌های تاریخ شفاهی با دست‌اندرکاران سیاست‌گذاری اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دوره پهلوی شکل گرفته است. این کتاب با ویراستاری غلامرضا افخمی، خاطرات و تجربه‌های منوچهر گودرزی، خداداد فرمانفرماییان و عبدالمجید مجیدی را گرد آورده و از خلال روایت‌های آنان، روند شکل‌گیری و تحول برنامه‌ریزی اقتصادی در ایران را بررسی می‌کند.

بخش نخست کتاب به خاطرات منوچهر گودرزی اختصاص دارد. روایت او از پیشینه خانوادگی و تحصیلی و بازگشتش به ایران آغاز می‌شود و سپس به ورودش به سازمان برنامه با دعوت ابوالحسن ابتهاج می‌رسد. گودرزی در ادامه، از ساختار اداری سازمان برنامه، تلاش‌ها برای نوسازی تشکیلات، مدیریت امور اجتماعی و شهرسازی و تجربه‌های خود از اجرای برنامه‌های عمرانی می‌گوید. ملاقات با ابتهاج، دیدار با شاه، تحولات نظام اداری و بودجه و چگونگی شکل‌گیری و اجرای برنامه سوم، از موضوعات این بخش است. روایت او تصویری از سازوکارهای اداری و اجرایی برنامه‌ریزی و دشواری‌های پیشبرد آن در ساختار حکومتی آن دوره ارائه می‌دهد.

بخش دوم به خاطرات خداداد فرمانفرماییان می‌پردازد؛ یکی از چهره‌های محوری در تدوین و اجرای برنامه‌های عمرانی ایران. فرمانفرماییان در این بخش، از تجربه‌های خود در سازمان برنامه، دیدگاهش درباره مفهوم و هدف برنامه‌ریزی و روند تدوین برنامه سوم توسعه عمرانی روایت می‌کند. رابطه سازمان برنامه با شاه و دولت، استعفای ابتهاج، نقش و ملاحظات آمریکا در سیاست‌گذاری‌های آن دوره و تحولات برنامه‌ریزی در دوره برنامه‌های سوم، چهارم و پنجم، از محورهای روایت اوست. شرح بازگشت فرمانفرماییان به سازمان برنامه، مسئولیت او در تدوین برنامه پنجم و ماجرای استعفایش نیز بخشی از این خاطرات را تشکیل می‌دهد.

بخش سوم به روایت عبدالمجید مجیدی اختصاص دارد و بیش از دو بخش دیگر بر بودجه، تخصیص منابع و پیوند آن‌ها با قدرت سیاسی تمرکز می‌کند. مجیدی که در سازمان برنامه فعالیت داشت و بعدها ریاست آن را بر عهده گرفت، از روند تحول نظام بودجه‌ریزی، رابطه سازمان برنامه با دولت و مجلس، نقش ارتش در فرایند بودجه و تأثیر گروه‌های سیاسی بر تصمیم‌گیری‌های اقتصادی می‌گوید.

بازنگری برنامه پنجم و تدوین برنامه ششم نیز در روایت او جای دارد. یکی از پرسش‌های محوری این بخش، امکان و کارآمدی برنامه‌ریزی در ایران است؛ پرسشی که از خلال تجربه‌های اجرایی و محدودیت‌های نهادی و سیاسی آن دوره بررسی می‌شود.

در کنار تفاوت تجربه‌ها و مسئولیت‌های این سه چهره، بودجه و نسبت آن با برنامه‌ریزی، تخصیص منابع و توزیع قدرت، موضوع مشترک روایت‌های آن‌هاست. کتاب نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی اقتصادی صرفاً به تدوین اهداف و تنظیم برنامه‌های چندساله محدود نبوده، بلکه با ساختار اداری، مناسبات سیاسی و چگونگی تصمیم‌گیری درباره منابع کشور نیز پیوند داشته است.

«توسعه در ایران ۱۳۲۰–۱۳۵۷» از این منظر، روایتی از تجربه برنامه‌ریزی اقتصادی ایران از زبان برخی از کارگزاران آن به دست می‌دهد؛ روایتی که با تمرکز بر تجربه‌های شخصی، تصمیم‌های اجرایی و مناسبات درون سازمان برنامه، امکان بررسی دقیق‌تر دستاوردها و محدودیت‌های برنامه‌های عمرانی آن دوره را فراهم می‌کند.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0