
به گزارش فولادنامه؛ در روزهای پرآشوب پس از استقلال هند و تقسیم شبهقاره، پسر یک کشاورز در روستای نالوا در ایالت هاریانا، دلش میخواست کشتیگیر شود. او تازه نوجوان بود و بیشتر وقتش را صرف بدنسازی میکرد، نه کتاب. اما خشکسالی و دعواهای ارثی بر سر زمین، خانواده را واداشت او را همراه برادرانش به کلکته بفرستند تا کار تجارت پارچه یاد بگیرد. همانجا، در بازارهای شلوغ کلکته، اتفاقی افتاد که مسیر زندگیاش و بعدها مسیر صنعت فولاد هند را برای همیشه تغییر داد: او به لولههای فولادی برخورد که رویشان مهر «ساخت انگلستان» خورده بود.
از فروش ضایعات ارتش تا اولین کارگاه
اسمش اوم پراکاش جیندال بود؛ کسی که بعدها همه او را با نام «او.پی. جیندال» میشناختند. تحصیلاتش در همان کلاس ششم متوقف شده بود، اما دیدن آن مهرهای «ساخت انگلستان» روی لولههایی که کشورش میتوانست خودش تولید کند، در او جرقهای زد. او در کلکته شروع کرد به معامله لوله و ضایعات فلزی، از جمله فلزاتی که نیروی هوایی ارتش آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در آسام جا گذاشته بود. همین تجارت کوچک، سرمایه اولیهای شد برای قدمی بزرگتر.
در سال ۱۹۵۲، در بیستودو سالگی، با سرمایهای معادل ۴۰ هزار روپیه — که نیمی از آن قرضی بود — یک کارگاه کوچک فولادی در هاوراه بنگال غربی راهاندازی کرد. کارگاهی که تنها زانویی و رابط لوله میساخت، اما برای جیندال چیزی فراتر از یک کسبوکار کوچک بود؛ اعلامیهای بود مبنی بر اینکه هند میتواند بهجای واردات، خودش صنعتش را بسازد.
مردی که با ماشینها حرف میزد
آنچه جیندال را از یک تاجر معمولی متمایز میکرد، وسواسش به مکانیک بود؛ از کودکی اسباببازیها و ابزار مزرعه را باز میکرد و دوباره سرهم میکرد. زندگینامهنویسش، انیل دارکار، در کتابی با نام «مردی که با ماشینها حرف میزد»، او را «مهندسی فوقالعاده که فقط تا کلاس ششم درس خوانده بود»</cite> توصیف کرده است. یکی از روایتهای مشهور درباره او این است که یک بار یک مهندس آمریکایی منتظر رسیدن قطعات یدکی برای راهاندازی دستگاهی مانده بود، اما جیندال بدون آن قطعات، با تدبیر خودش دستگاه را روشن کرد — کاری که همان مهندس را مبهوت کرد.
در سال ۱۹۵۷ او به زادگاهش هاریانا بازگشت و در شهر هیسار کارگاه دیگری راه انداخت؛ اینبار برای تولید سطل و لوله. تا سال ۱۹۶۰، «صنایع جیندال» لولههایی تولید میکرد که خودِ او طراحی کرده بود، با ماشینآلاتی که تقریباً همهشان بومی بودند، بهجز یک دستگاه جوش وارداتی. سرمایه کم بود، اعتبار صنعتی بهسختی به دست میآمد، اما همین کارگاه محل آزمونوخطای مداوم بود؛ محلی که بعدها ارزشهای بنیادین گروه جیندال — نوآوری، پشتکار و صداقت — از دل آن بیرون آمد.
از یک کارگاه به یک امپراتوری چهارشاخه
جیندال هیچوقت متوقف نشد. در سال ۱۹۶۹ «جیندال استریپس» را بنیان گذاشت و در دهه ۱۹۷۰ به سراغ فولادسازی مدرنتر رفت. یکی از تصمیمهای مهندسیمحور او، ساخت کارخانهای در رایگر با فناوری احیای مستقیم آهن (DRI) بود که بهجای زغالسنگ ککشوی گرانقیمت وارداتی، از زغالسنگ کمعیار و ارزان داخلی هند استفاده میکرد — تصمیمی که وابستگی هند به واردات فناوری فولادسازی را کاهش داد و بعدها ستون فقرات «جیندال استیل اند پاور» شد.
جیندال تنها یک صنعتگر نبود؛ به سیاست هم وارد شد، نماینده مجلس ایالتی هاریانا و بعدها وزیر برق آن ایالت شد. اما شاید مهمترین میراثش، تربیت چهار پسری بود که هرکدام یکی از شاخههای امروزی امپراتوری جیندال را اداره میکنند: از JSW Steel که امروز یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فولاد جهان است، تا Jindal Steel & Power، Jindal Stainless و Jindal SAW. جیندال در سال ۲۰۰۵ در یک سانحه هوایی درگذشت، اما کارگاه کوچک هاوراه که با ۴۰ هزار روپیه شروع شده بود، امروز مجموعهای است با میلیاردها دلار درآمد سالانه.
درسی برای صنعت فولاد ایران
داستان جیندال یادآور نکتهای ساده اما اغلب فراموششده است: بسیاری از قدرتهای امروز صنعت فولاد جهان، نه از دل برنامههای کلان دولتی، بلکه از دل یک کارگاه کوچک و یک تصمیم مهندسی هوشمندانه برای دور زدن محدودیتهای بومی سر برآوردهاند. تکیه جیندال بر زغالسنگ کمعیار داخلی بهجای واردات کک، دقیقاً همان نوع نوآوریای است که صنعت فولاد ایران — با محدودیتهای انرژی و تحریم فناوری — میتواند از آن الهام بگیرد: نه انتظار برای واردات راهحل آماده، بلکه طراحی راهحل بومی متناسب با منابع در دسترس.
مطالب مرتبط
