بررسی فراز و فرود شرکت فولاد بتلهم استیل، از قمار هوشمندانه روی فناوری‌های نوآورانه تا پیامدهای تلخِ پرهیز از ریسک و سکون مدیریتی در دهه‌های پایانی.
درس‌هایی از یک امپراتوری؛ چگونه ریسک‌پذیری بتلهم استیل را ساخت

به گزارش فولادنامه؛ سال ۱۸۸۷ است. باتلاقی متروک در ساحل خلیج چساپیک، جایی که رودخانه پاتاپسکو به دریا می‌ریزد. زمینی که سه قرن پیش لرد بالتیمور آن را به مردی به نام توماس اسپارو بخشیده بود، حالا قرار است میزبان یکی از بزرگ‌ترین کارخانه‌های فولاد جهان شود. یک مهندس معدن به نام فردریک وود همین‌جا را برای احداث یک کارخانه فولاد انتخاب کرده؛ نه به این خاطر که زمین حاصلخیزی دارد، بلکه چون به یک بندر آب عمیق نزدیک است و می‌تواند سنگ‌آهن وارداتی از کوبا را به‌راحتی تخلیه کند. کارگران برای خشک کردن باتلاق آسیاب بادی نصب می‌کنند، سرباره کوره‌ها را برای بالا آوردن سطح زمین می‌ریزند، و کم‌کم شهرکی به نام «اسپارو پوینت» شکل می‌گیرد؛ شهرکی با پلیس، مدرسه، کلیسا و حتی سینمای خودش، برای کارگرانی که به‌جز قطار و کشتی راه دیگری برای رفت‌وآمد نداشتند.

اما داستان واقعی این کارخانه، و شرکتی که بعدها آن را می‌بلعد، از جای دیگری شروع می‌شود: از یک کارگر ساده در کارخانه‌های اندرو کارنگی در پنسیلوانیا.

مردی که از میخ‌کوبی شروع کرد

چارلز مایکل شواب پسر یک صاحب اصطبل کوچک در روستایی به نام لورتو بود. او کارش را در کارخانه فولاد «ادگار تامسون» کارنگی، به‌عنوان کارگر نقشه‌برداری، آغاز کرد. استعداد و پشتکارش او را به‌سرعت بالا کشید؛ در جوانی مدیر همان کارخانه‌ای شد که در آن به‌عنوان کارگر ساده استخدام شده بود، و بعدها به ریاست کل امپراتوری فولاد کارنگی رسید. وقتی جی. پی. مورگان در سال ۱۹۰۱ دارایی‌های کارنگی را خرید و غول «یو.اس. استیل» را تأسیس کرد، شواب اولین رئیس این بزرگ‌ترین شرکت فولاد جهان شد.

اما شواب زیر سایه سنگین هیئت‌مدیره یو.اس. استیل احساس خفگی می‌کرد. همان سال، بی‌سروصدا کنترل یک شرکت کوچک و نسبتاً بی‌اهمیت به نام «بیت‌لهم استیل» را در دست گرفت؛ شرکتی که ریشه‌اش به یک کارخانه آهن‌ریزی قدیمی در پنسیلوانیا برمی‌گشت و بیشتر با تولید صفحات زره برای نیروی دریایی شناخته می‌شد. اما این خرید اول با یک رسوایی مالی تقریباً به شکست انجامید. شواب به‌جای عقب‌نشینی، شخصاً وام گرفت، دارایی‌های شرکت را نجات داد، چند شرکت کوچک دیگر را در آن ادغام کرد و در سال ۱۹۰۴ رسماً «شرکت بتلهم استیل» را تأسیس کرد.شرکتی که در سال بنیان‌گذاری‌اش با یو.اس. استیلِ ۴۴۶ میلیون‌دلاری، تنها حدود ۱۶ میلیون دلار درآمد داشتT رقمی که به‌سختی می‌شد آن را رقیب غول تازه‌متولدشده کارنگی-مورگان دانست.

قماری که هیچ‌کس دیگری حاضر به آن نبود

آنچه بتلهم را از یک بازیگر حاشیه‌ای به قدرت اول صنعت فولاد آمریکا تبدیل کرد، دو تصمیم بود که در آن روزها دیوانگی به نظر می‌رسید.

اول، شواب حق امتیاز یک تیر فولادی جدید به نام «تیرآهن گری» را خرید؛ مقطعی H شکل که هم سبک‌تر بود، هم مستحکم‌تر و هم ارزان‌تر از آنچه تا آن روز در ساختمان‌سازی استفاده می‌شد. هیچ‌کدام از شرکت‌های بزرگ فولاد آن زمان به این محصول اعتماد نکردند، اما شواب روی آن سرمایه‌گذاری کرد، و همین قمار، بیت‌لهم را به تأمین‌کننده اصلی اسکلت فلزی آسمان‌خراش‌های دهه ۱۹۲۰ نیویورک تبدیل کرد؛ از جمله ساختمان‌هایی مثل رادیو سیتی و مدیسون‌اسکوئر گاردن.

دومین قمار، همان کارخانه متروکِ روی باتلاق اسپارو پوینت بود. بتلهم در سال ۱۹۱۶ آن را تصاحب کرد و به‌سرعت به یکی از بزرگ‌ترین مجتمع‌های فولادی جهان تبدیلش کرد؛ کارخانه‌ای که به‌خاطر موقعیتش کنار آب‌های عمیق، می‌توانست سنگ‌آهن را از کوبا، شیلی و ونزوئلا وارد کند و فولاد آن را از طریق کانال پاناما تا ساحل غربی آمریکا برساند، ارزان‌تر از رقیبانی که در دل قاره تولید می‌کردند.

از جنگ جهانی تا بزرگ‌ترین کشتی‌ساز جهان

جنگ جهانی اول بتلهم را به یکی از تأمین‌کنندگان اصلی مهمات و ناوگان متفقین تبدیل کرد. در جنگ جهانی دوم، کارخانه اسپارو پوینت شبانه‌روز صفحات زره برای کشتی‌ها و فولاد سازه‌ای برای کارخانه‌های دفاعی تولید می‌کرد، و کارگاه کشتی‌سازی «بتلهم-فیرفیلد» در بالتیمور به‌تنهایی ۳۸۴ کشتی باری «لیبرتی» ساخت. تا دهه ۱۹۵۰، بیت‌لهم استیل بزرگ‌ترین کشتی‌ساز جهان و دومین تولیدکننده فولاد آمریکا بود؛ کارخانه اسپارو پوینت به‌تنهایی بیش از ۳۰ هزار کارگر داشت و روی چهار مایل از ساحل خلیج چساپیک گسترده شده بود. برای دهه‌ها، این کارخانه نه‌فقط یک محل کار، بلکه شیوه‌ی زندگی هزاران خانواده در بالتیمور بود؛ نسل‌ها در سایه دودکش‌هایش بزرگ شدند.

اما همان دورانِ اوج، بذر پایان را هم در خود داشت. مورخان صنعتی بعدها اشاره کردند که جانشینان شواب، به‌جای تکرار همان قماری که خودِ او در آغاز قرن کرده بود، ترجیح دادند با فناوری موجود بمانند، سودها را عمدتاً صرف پاداش مدیران و سهام‌داران کنند، و از نوآوری‌های بعدی صنعت — از جمله فناوری کوره قوس الکتریکی که رقبای کوچک‌تر آن را به کار گرفتند — عقب بمانند. شرکتی که با یک قمار متولد شده بود، با پرهیز از قمار بعدی، در سال ۲۰۰۱ به ورشکستگی رسید.

درسی برای صنعت فولاد ایران

نکته‌ی جالب داستان بتلهم این نیست که چطور شکست خورد، بلکه این است که چطور اصلاً به‌وجود آمد: نه از دل یک برنامه بلندمدت دولتی، بلکه از تصمیم یک مدیر که وقتی هیچ‌کس دیگری به یک فناوری یا یک موقعیت جغرافیایی نامتعارف اعتماد نداشت، روی آن سرمایه‌گذاری کرد. برای صنعت فولاد ایران که این روزها بیشتر درگیر مدیریت بحران انرژی و صادرات است تا سرمایه‌گذاری در فناوری‌های تازه، این نکته قابل تأمل است: کارخانه‌ای که امروز با ریسک‌پذیری در فناوری یا لجستیک، خودش را از رقبا متمایز می‌کند، ممکن است همان کارخانه‌ای باشد که نسل‌های بعدی نامش را به‌عنوان بنیان‌گذار یک دوران به یاد بیاورند — به شرط آن‌که، برخلاف سرنوشت نهایی بیت‌لهم، از تکرار همان جسارت در دهه‌های بعدی غافل نشود.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0