گرداو با اتکا به مدل کارخانه‌های کوچک ذوب قراضه و تنوع‌بخشی جغرافیایی جسورانه، از یک کارگاه میخ‌سازی خانوادگی به بزرگ‌ترین تولیدکننده فولاد طویل قاره آمریکا تبدیل شد.
از یک کارگاه میخ‌سازی تا بزرگ‌ترین فولادساز آمریکای لاتین

به گزارش فولادنامه؛ سال ۱۸۶۹ بود که یک جوان بیست‌ساله آلمانی به‌نام یوهانس هاینریش کاسپر گرداو، از بندر هامبورگ سوار کشتی شد و راهی جنوب برزیل شد. او نه فولادساز بود، نه حتی صنعتگر؛ فقط دنبال فرصت تجاری می‌گشت. سال‌ها بین تجارت، حمل‌ونقل و تقسیم زمین در چند شهر کوچک ایالت ریو گرانده دو سول کار کرد، تا اینکه در سال ۱۹۰۱، در پورتو آلگره، یک کارگاه کوچک میخ‌سازی به‌نام پونتاس دو پاریس را خرید. هیچ‌کس در آن روز فکرش را هم نمی‌کرد که همین کارگاه کوچک، صدوبیست‌وپنج سال بعد، به بزرگ‌ترین تولیدکننده فولاد طویل قاره آمریکا تبدیل شود.

نقطه عطف واقعی این خانواده، نه در آن کارگاه اولیه، که در یک ازدواج رقم خورد. هلدا، نوه یوهانس گرداو، با کورت یوهان‌پیتر ازدواج کرد؛ بانکداری آلمانی که برای دویچه بانک در آمریکای لاتین کار می‌کرد. یوهان‌پیتر در سال ۱۹۴۶ زمام کارگاه خانوادگی را در دست گرفت، و تصمیمی گرفت که مسیر این خانواده را برای همیشه تغییر داد: به‌دنبال کمبود شدید مواد اولیه در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، او به‌جای گشتن دنبال تأمین‌کننده فولاد برای کارگاه میخ‌سازی، تصمیم گرفت خودشان وارد تولید فولاد شوند تا هرگز دوباره به این کمبود گرفتار نشوند. در ۱۹۴۸، شرکت کارخانه فولاد ریوگراندنسه در پورتو آلگره را خرید؛ همان تصمیمی که میخ‌سازی خانوادگی گرداو را برای همیشه به یک فولادساز تبدیل کرد.

از آن نقطه به بعد، گرداو یک الگوی مشخص را دنبال کرد که بعدها راز اصلی رشدش شد: به‌جای ساخت کوره‌های بلند عظیم و پرهزینه، روی مدل کارخانه‌های کوچک ذوب قراضه -همان چیزی که امروز به آن مینی‌میل می‌گویند- سرمایه‌گذاری کرد؛ مدلی که هم سرمایه کمتری می‌خواست، هم می‌شد آن را نزدیک به بازارهای مصرف و منابع قراضه محلی ساخت. تا اوایل دهه ۱۹۸۰، همین استراتژی گرداو را به بزرگ‌ترین تولیدکننده فولاد برزیل تبدیل کرده بود، با نزدیک به نیمی از کل بازار داخلی در اختیارش.

اما همین موفقیت داخلی، یک مشکل تازه ساخت: بازار برزیل دیگر جایی برای رشد بیشتر نداشت، و تمرکز کامل بر یک اقتصاد به‌شدت پرنوسان، گرداو را در برابر هر تکانه داخلی برزیل آسیب‌پذیر نگه می‌داشت. نسل بعدی خانواده -چهار پسر کورت یوهان‌پیتر- تصمیم گرفتند ریسکی بزرگ را بپذیرند: خروج از مرزهای برزیل. این مسیر از اروگوئه در ۱۹۸۱ شروع شد، با خرید کانادایی در ۱۹۸۹ ادامه یافت، و در ۱۹۹۹ به یکی از جسورانه‌ترین حرکت‌هایش رسید: پرداخت ۲۶۲ میلیون دلار به شرکت ژاپنی کیوئی استیل برای تصاحب هفتادوپنج درصد از آمری‌استیل، یک فولادساز آمریکایی در فلوریدا. این خرید، گرداو را از یک بازیگر برزیلی به یک شرکت واقعاً چندملیتی تبدیل کرد.

نتیجه این چند دهه تنوع‌بخشی جغرافیایی امروز کاملاً قابل‌اندازه‌گیری است: در فصل‌های اخیر، عملیات آمریکای شمالی گرداو به‌تنهایی حدود شصت‌ویک درصد از کل سود عملیاتی تلفیقی شرکت را ساخته -سهمی که نشان می‌دهد این تنوع‌بخشی جغرافیایی، دقیقاً همان سپری بود که مدیران وقت گرداو دنبالش بودند. امروز گرداو، با نزدیک به سیزده میلیون تن تولید سالانه، بزرگ‌ترین تولیدکننده فولاد طویل قاره آمریکا و سی‌وسومین فولادساز بزرگ جهان است؛ نسل پنجم همان خانواده مهاجر آلمانی هنوز در رأس مدیریت آن نشسته.

داستان گرداو دو درس متفاوت برای صنعت فولاد ایران دارد. اول اینکه، مدل کارخانه‌های کوچک مبتنی بر ذوب قراضه که گرداو از دهه ۱۹۴۰ روی آن شرط بست، امروز دقیقاً همان مسیری است که بخش بزرگی از صنعت فولاد ایران -با تکیه بر کوره‌های قوس الکتریکی- در حال دنبال‌کردن آن است؛ یعنی این انتخاب فنی، انتخابی اثبات‌شده در مقیاس جهانی است. دومین و شاید مهم‌ترین درس، از دهه ۱۹۸۰ خانواده گرداو می‌آید: وقتی یک تولیدکننده بزرگ در بازار داخلی خودش به سقف می‌رسد یا آن بازار بیش‌ازحد پرنوسان می‌شود، تنوع‌بخشی جغرافیایی به مقصدهای صادراتی و سرمایه‌گذاری‌های خارج از مرز -هرچند ریسک بزرگی به‌همراه دارد- می‌تواند در بلندمدت همان سپری باشد که یک فولادساز را از وابستگی کامل به سرنوشت یک اقتصاد واحد نجات می‌دهد.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0