
به گزارش فولادنامه؛ دوم دسامبر سال گذشته، یک کشتی باربری بهنام «وینینگ یوث» از بندر کوچک مورهبایا در ساحل گینه حرکت کرد، چهلوشش روز در دریا ماند، و در هفدهم ژانویه امسال به بندر ماجیشان در استان جیانگسو چین رسید. محمولهاش فقط دویستهزار تن سنگآهن بود -رقمی که در مقیاس تجارت جهانی این ماده تقریباً ناچیز بهنظر میرسد- اما همین محموله کوچک، آغاز یکی از بزرگترین جابهجاییهای ژئوپلیتیک صنعت فولاد در دهه اخیر بود: راهاندازی معدن سیماندو در گینه، بزرگترین ذخیره دستنخورده سنگآهن پرعیار جهان.
آنچه سیماندو را از یک معدن معمولی جدا میکند، ترکیب دو ویژگی است که کمتر با هم دیده میشوند: مقیاس بسیار بزرگ و عیار بسیار بالا. سنگآهن این معدن حدود شصتوپنج درصد آهن خالص دارد، درحالیکه میانگین سنگآهن صادراتی استرالیا -تأمینکننده اصلی فعلی چین- معمولاً حدود شصت تا شصتودو درصد است. این تفاوت چند درصدی، در دنیای کوره بلند، فقط یک عدد آماری نیست؛ عیار بالاتر یعنی ناخالصی کمتر، یعنی سوخت کمتری برای رساندن سنگآهن به دمای ذوب لازم است، و یعنی گاز گلخانهای کمتری در ازای هر تن فولاد تولیدشده منتشر میشود. به همین دلیل، در سفر رسمی افتتاح این پروژه، معاون نخستوزیر چین بهصراحت گفت اهمیت این معدن برای پکن، تأمین سنگآهن پرعیار لازم برای کربنزدایی صنعت فولاد داخلی است، نه فقط افزایش حجم واردات.
سرعت رشد این پروژه در ماههای اخیر هم چشمگیر بوده. طبق دادههای ردیابی کشتیها، صادرات از بندر مورهبایا در سهماهه اول امسال هنوز زیر ششصدهزار تن در ماه بود؛ در آوریل به ۱.۳ میلیون تن رسید و در می به ۲.۲ میلیون تن، یعنی جهشی شصتونهدرصدی فقط در یک ماه. پروژه در پایان مارس امسال حدود هفتادوچهار درصد تکمیل بود، خط ریلی مخصوص انتقال سنگآهن از نوامبر گذشته فعال شده، و ظرفیت نهایی این معدن قرار است تا حدود ۱۲۰ میلیون تن در سال برسد؛ رقمی که بهتنهایی نزدیک به ظرفیت سالانه بسیاری از کشورهای بزرگ تولیدکننده فولاد است.
اما پشت این پروژه، یک بازی قدرت پیچیده هم در جریان است. دو کنسرسیوم مختلف این معدن را اداره میکنند: یکی به رهبری ریوتینتوی انگلیسی-استرالیایی همراه با چیناکو چین، و دیگری تحت سلطه کامل شرکتهای چینی از جمله باووو استیل، بزرگترین فولادساز جهان. همین ترکیب مالکیت، نگرانی خاصی ایجاد کرده: چون بخش بزرگی از این معدن در اختیار همان کشوری است که بزرگترین خریدار سنگآهن جهان هم هست، برخی تحلیلگران هشدار دادهاند که چین میتواند از این جایگاه دوگانه -هم مالک، هم خریدار عمده- برای فشار به سمت پایینآوردن قیمت جهانی سنگآهن استفاده کند؛ همان اتفاقی که بهگفته ناظران بازار، دولت گینه و ریوتینتو هر دو نگران وقوعش هستند و به همین دلیل، برخلاف رقابت معمول، این دو در حفظ ثبات قیمت جهانی منافع مشترک پیدا کردهاند.
این ماجرا در واقع دارد یک پیام روشن به کل صنعت فولاد جهان میدهد: در سالهای پیشِ رو، رقابت بر سر سنگآهن دیگر فقط رقابت بر سر حجم نیست، رقابت بر سر عیار و شدت انرژی مصرفی است. کشوری که به منبع سنگآهن پرعیار دسترسی داشته باشد، میتواند فولادش را با انرژی کمتر و کربن کمتر تولید کند -مزیتی که در دنیای عوارض مرزی کربن، مستقیماً روی رقابتپذیری صادراتی اثر میگذارد.
همینجا نکتهای برای صنعت فولاد ایران هم قابلطرح است. بخش بزرگی از ذخایر سنگآهن داخلی ایران عیار متوسط تا پایین دارند و پیش از ورود به واحدهای احیای مستقیم، نیاز به فرآیند کنسانترهسازی و گندلهسازی دارند؛ فرآیندی که خودش انرژی قابلتوجهی مصرف میکند. درسی که از داستان سیماندو میشود گرفت این است که سرمایهگذاری روی ارتقای عیار سنگآهن داخلی، از معدن تا کارخانه گندلهسازی، دیگر فقط یک تصمیم فنی برای بهبود بهرهوری داخلی نیست؛ در دنیایی که شدت انرژی و کربن هر تن فولاد بهزودی روی دسترسی آن به بازارهای صادراتی هم اثر میگذارد، ارتقای کیفیت ماده اولیه داخلی میتواند به همان اندازه استراتژیک باشد که خود پروژههای بزرگ معدنی در گینه یا استرالیا برای رقبای بزرگتر است.
مطالب مرتبط
