سیدنی گیلکریست توماس با ابداع فرآیند «پوشش قلیایی» برای کوره‌های فولادسازی، امکان استفاده از سنگ‌آهن‌های فسفردار را فراهم کرد و مسیر تولید فولاد مدرن را برای همیشه تغییر داد.
کارمند جوان دادگاه که فولاد جهان را نجات داد

به گزارش فولادنامه؛ اسم او را در هیچ کدام از سالن‌های افتخار بزرگ صنعت فولاد امروز پیدا نمی‌کنید؛ نه در تاریخچه شرکت‌های بزرگ کنونی، نه در فهرست بنیان‌گذاران غول‌های فولادی. اما اگر امروز صنعت فولاد جهان بتواند از میلیاردها تن سنگ‌آهنی استفاده کند که در قاره اروپا و بسیاری نقاط دیگر دنیا فسفر بالایی دارند -سنگ‌آهنی که تا یک قرن‌ونیم پیش عملاً بی‌مصرف تلقی می‌شد- بخش بزرگی از این امکان را مدیون یک کارمند جوان و کم‌درآمد دادگاه پلیس لندن است: سیدنی گیلکریست توماس.

توماس در سال ۱۸۵۰ در لندن به دنیا آمد و قرار بود پزشک شود، اما با مرگ پدرش، رویای تحصیل در دانشگاه لندن را کنار گذاشت و برای امرارمعاش، ابتدا معلم ادبیات کلاسیک شد و بعد کارمند جزء دادگاه‌های پلیس؛ شغلی که تا سال ۱۸۷۹ در آن ماند. اما همان سال‌ها که روزها در راهروهای مرطوب و کسل‌کننده دادگاه می‌گذشت، شب‌ها توماس در کلاس‌های شبانه شیمی کاربردی ثبت‌نام کرده بود. یک جمله از یکی از همان معلمان شبانه، تمام مسیر زندگی‌اش را عوض کرد: هرکس بتواند فسفر را از کوره بسمر جدا کند، ثروتمند خواهد شد.

مشکلی که این معلم به آن اشاره کرده بود، یکی از بزرگ‌ترین معضلات صنعت فولاد آن دوران بود. فرآیند بسمر، که چند دهه قبل صنعت فولاد را متحول کرده بود، فقط با سنگ‌آهن کم‌فسفر کار می‌کرد؛ اگر فسفر در ماده اولیه بالا بود، فولاد نهایی ترد و بی‌ارزش از آب درمی‌آمد. این یعنی حجم عظیمی از ذخایر سنگ‌آهن اروپا و آمریکا -از جمله بیشتر معادن آلمان و فرانسه- عملاً برای تولید فولاد مدرن قابل‌استفاده نبود. توماس، بدون آزمایشگاه، بدون بودجه تحقیقاتی و بدون هیچ حمایت رسمی، تصمیم گرفت همین معما را حل کند.

او با پسرعمویش پرسی گیلکریست، که در کارخانه آهن‌سازی بلاناوان در ولز شیمی‌دان بود، همکاری کرد. هر آخر هفته، توماس از لندن به ولز سفر می‌کرد و در کارخانه بلاناوان، دور از چشم رقبا، آزمایش‌های مخفیانه انجام می‌داد. ایده اصلی‌اش این بود که به‌جای پوشش اسیدی معمول کنورتور بسمر، از یک پوشش قلیایی مثل آهک استفاده کند تا فسفر بتواند با آن ترکیب شده و به‌صورت سرباره از مذاب جدا شود. سال‌ها آزمایش‌وخطا، بالاخره در ۱۸۷۸ به نتیجه رسید و توماس نتایج را در نشست انجمن آهن و فولاد بریتانیا اعلام کرد. یک سال بعد، وقتی مقاله رسمی این دو در می ۱۸۷۹ خوانده شد، صنعت جهانی فولاد دیگر آماده انفجار بود.

نتیجه این کشف امروز به آن «فرآیند بازی» یا فرآیند توماس-گیلکریست معروف است، و اثرش را می‌شود در آمار دید: تولید فولاد به روش قلیایی که در سال ۱۸۸۴ به کمتر از یک میلیون تن می‌رسید، تا ۱۸۸۹ به بیش از ۲.۲۷ میلیون تن جهش کرد. آندرو کارنگی، صنعتگر فولاد آمریکایی، برای استفاده از این فناوری در آمریکا ۲۵۰ هزار دلار حق امتیاز پرداخت -رقمی که در آن دوران ثروتی افسانه‌ای بود.

اما این موفقیت برای خود توماس، برخلاف بسیاری از داستان‌های مشابه، به ثروت پایدار یا عمر طولانی ختم نشد. سال‌های طولانی کار در فضای مرطوب و ناسالم دادگاه‌های پلیس، سلامتش را تحلیل برده بود؛ در همان سال‌هایی که فناوری‌اش داشت دنیا را تغییر می‌داد، خودش داشت سفر می‌کرد تا آب‌وهوایی مناسب‌تر برای بیماری‌اش پیدا کند. سیدنی گیلکریست توماس در فوریه ۱۸۸۵ در پاریس، در سن سی‌وچهار سالگی درگذشت؛ فقط شش سال پس از اعلام رسمی کشفی که امروز، یک‌ونیم قرن بعد، هنوز پایه استفاده جهان از بسیاری از ذخایر سنگ‌آهن فسفردار است.

داستان توماس یک درس ساده اما دقیق برای صنعت فولاد ایران هم دارد. بخش قابل‌توجهی از ذخایر سنگ‌آهن ایران هم، مثل ذخایر اروپای قرن نوزدهم، عیار پایین یا ناخالصی‌های خاص خودشان را دارند که بهره‌برداری اقتصادی از آن‌ها را دشوار می‌کند. تجربه توماس نشان می‌دهد که راه‌حل چنین معضلاتی همیشه از دل آزمایشگاه‌های بزرگ و بودجه‌های کلان بیرون نمی‌آید؛ گاهی از دل پافشاری یک مهندس یا پژوهشگر با امکانات محدود، در حاشیه یک صنعت بزرگ‌تر، بیرون می‌زند. برای صنعتی که این روزها بیشتر به واردات فناوری آماده وابسته است، خاطره این کارمند جوان دادگاه یادآوری می‌کند که سرمایه‌گذاری روی پژوهش کاربردی داخلی، حتی در مقیاس کوچک، می‌تواند در بلندمدت ارزشی بسازد که هیچ واردات فناوری‌ای جایگزینش نمی‌شود.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0