
به گزارش فولادنامه؛ هر تاریخ شفاهی صنعت فولاد، جایی باید از یک آدم شروع شود، نه یک شرکت. اینبار آن آدم، اندرو کارنگی است؛ پسربچهای اسکاتلندی که خانوادهاش برای فرار از فقر به آمریکا مهاجرت کردند و او در نوجوانی بهعنوان کارگر قرقرهپیچ در یک کارخانه نساجی مشغول به کار شد. طبق روایتی که انجمن جهانی فولاد در کتاب تاریخی خودش با عنوان «داستان فولاد» ثبت کرده، همین کارنگی سالها بعد، نخست در صنعت راهآهن ثروتی اندوخت و سپس از سال ۱۸۷۳ سرمایهگذاری در صنعت آهن را آغاز کرد؛ تصمیمی که او را در عرض چند دهه به رئیس بزرگترین بنگاه فولادسازی داخلی آمریکا در پایان قرن نوزدهم تبدیل کرد.
اما داستان امروز، دقیقاً داستان کارنگی نیست؛ داستان لحظهای است که کارنگی از صحنه بیرون رفت و یک نام تازه به دنیا آمد: یونایتد استیتس استیل.
دیداری که یک صنعت را از نو تعریف کرد
طبق روایت انجمن جهانی فولاد، در سال ۱۹۰۱ بانکدار مشهور جی. پی. مورگان، امپراتوری فولاد کارنگی را خرید و آن را با داراییهای خودش در فدرال استیل کمپانی ادغام کرد تا یونایتد استیتس استیل کورپوریشن متولد شود؛ بنگاهی که به نخستین شرکت با ارزش بازار بیش از یک میلیارد دلار در تاریخ آمریکا تبدیل شد. کسی که مورگان ریاست این غول تازهمتولد را به او سپرد، البرت هنری گری بود؛ چهرهای که چند سال بعد، شهری صنعتی در ایالت ایندیانا به افتخارش «گری» نام گرفت؛ شهری که در سال ۱۹۰۶ صرفاً برای میزبانی از کارخانه جدید یونایتد استیتس استیل ساخته شد.
نکتهای که این روایت را از یک معامله مالی ساده فراتر میبرد، درسی است که مورگان از خود کارنگی گرفته بود: یکپارچهکردن همه بخشهای فرایند تولید -از استخراج سنگآهن تا محصول نهایی- زیر یک سازمان واحد، میتواند به بهرهوری و مقیاسی برسد که هیچ بنگاه پراکندهای بهتنهایی به آن دست نمییابد. این همان منطقی بود که بعدها، در قرن بیستویکم، بارها توسط فولادسازان بزرگ دیگر جهان -هرچند با نامها و جغرافیای متفاوت- تکرار شد.
وقتی سرعت جای خودش را به دقت داد
همزمان با تولد یونایتد استیتس استیل، خود فناوری تولید فولاد هم در حال گذار بود. طبق همان روایت انجمن جهانی فولاد، در همین دوره، فرایند کوره باز (open-hearth) بهتدریج جای فرایند بسمر را بهعنوان روش اصلی تولید فولاد گرفت. کوره باز کندتر از بسمر بود، اما همین کندی یک مزیت پنهان داشت: به شیمیدانان کارخانه فرصت میداد در طول فرایند تصفیه، کیفیت فلز مذاب را تحلیل و کنترل کنند؛ نتیجهاش فولادی با عیار بالاتر و قابلاعتمادتر بود. این تغییر فناورانه، همراه با درک عمیقتر از خواص فولاد، مسیر را برای گسترش آلیاژهای فولادی متنوعتر هم باز کرد.
اگر این دو رویداد -تولد یک شرکت میلیارد دلاری از دل ادغام، و جایگزینی سرعت با دقت در خط تولید- را کنار هم بگذاریم، تصویر یک صنعت را میبینیم که در آستانه قرن بیستم، همزمان داشت بزرگتر و دقیقتر میشد؛ دو مسیری که در نگاه اول با هم در تناقض بهنظر میرسند، اما در تاریخ یونایتد استیتس استیل، مکمل هم از آب درآمدند.
درسی که از این خاطره تاریخی بیرون میآید
این خاطره تاریخی، دو درس موازی برای صنعت فولاد ایران دارد. نخست، همان درس یکپارچگی که مورگان از کارنگی آموخت: بنگاهی که زنجیره تولیدش -از تأمین ماده اولیه تا محصول نهایی- را زیر یک مدیریت هماهنگ میآورد، از بنگاههای پراکنده و مجزا کارآمدتر عمل میکند؛ نکتهای که با توجه به تعدد واحدهای کوچک و متوسط فولادی ایران، همچنان قابلتأمل است. دوم و شاید مهمتر، درس گذار از سرعت به دقت: همانطور که صنعت فولاد آمریکا در آغاز قرن بیستم با پذیرفتن یک فرایند کندتر اما دقیقتر، به کیفیتی بالاتر رسید، رشد صنعت فولاد ایران هم در بلندمدت کمتر به حجم تولید بیشتر و بیشتر به تثبیت استانداردهای کیفی پایدار در محصول نهایی وابسته خواهد بود؛ چیزی که در بازارهای صادراتی رقابتی امروز، اغلب بیش از حجم صرف، تعیینکننده جایگاه یک تولیدکننده است.
مطالب مرتبط
