هنری بسمر، مخترع و کارآفرین خودآموخته، با عبور دادن جریان هوا از آهن مذاب فرآیندی را ابداع کرد که تولید انبوه و ارزان‌قیمت فولاد را میسر ساخت و با سرسختی در برابر شکست‌های اولیه، انقلاب صنعتی را وارد فاز جدیدی کرد.
شوالیه بدون مدرک؛ چگونه یک غیرمهندس عصر فولاد را آغاز کرد؟

به گزارش فولادنامه؛ هنری بسمر مهندس فولاد نبود. او در واقع اصلاً درس مهندسی نخوانده بود. پسر یک حروف‌چاپ‌کن انگلیسی که از کودکی استعداد عجیبی در ساختن و اختراع‌کردن داشت؛ تا هفده‌سالگی ایده مهر برجسته برای اسناد رسمی را داده بود، بعدها روشی برای ساخت پودر برنز رنگی اختراع کرد که ثروت اولش را از همان‌جا به دست آورد. هیچ‌چیز در سوابق او نشان نمی‌داد روزی به مردی تبدیل می‌شود که لقب «جادوگر فولاد» می‌گیرد.

نقطه شروع داستان هم یک اتفاق کاملاً بی‌ربط به فولاد بود: جنگ کریمه. بسمر در دهه ۱۸۵۰ سرگرم طراحی نوعی گلوله توپخانه سنگین‌تر و دقیق‌تر بود، اما توپ‌های موجود آن زمان که از آهن ساخته می‌شدند، آن‌قدر قوی نبودند که فشار این گلوله‌های تازه را تحمل کنند. برای حل این مشکل، او باید فولادی ارزان و باکیفیت پیدا می‌کرد؛ فولادی که در آن زمان، به‌خاطر روش‌های کند و پرهزینه تولید، عملاً یک ماده لوکس محسوب می‌شد، نه یک ماده صنعتی قابل‌دسترس.

بسمر در جریان آزمایش‌هایش با آهن مذاب، به یک کشف تصادفی اما تعیین‌کننده رسید: وقتی هوا را از میان آهن مذاب عبور داد، به‌جای سرد شدن، آهن گرم‌تر هم شد؛ چون اکسیژن هوا با ناخالصی‌های کربنی داخل آهن واکنش می‌داد و همان واکنش، گرمای لازم برای ذوب را تأمین می‌کرد. این یعنی می‌شد فولاد را بدون سوخت اضافی و در زمانی بسیار کوتاه‌تر از روش‌های سنتی تولید کرد. بسمر این فرآیند را در یک مخزن مخصوص که بعدها به نام خودش «مبدل بسمر» معروف شد، پیاده کرد؛ دستگاهی که می‌توانست بیست‌وپنج تن آهن را در کمتر از نیم ساعت به فولاد تبدیل کند؛ کاری که پیش از آن روزها طول می‌کشید.

اما این اختراع بلافاصله به موفقیت تبدیل نشد. وقتی بسمر فرآیندش را اعلام کرد، صاحبان کارخانه‌های آهن از سراسر بریتانیا برای خرید حق امتیاز آن هجوم آوردند؛ اما خیلی زود مشخص شد فولاد تولیدشده با این روش، وقتی از سنگ‌آهن دارای فسفر ساخته می‌شد، ترد و بی‌کیفیت از آب درمی‌آمد. بسیاری از همان کارخانه‌دارانی که با شور و شوق فرآیند بسمر را خریده بودند، ناگهان با محصولی بی‌ارزش مواجه شدند و اعتبار او در معرض فروپاشی قرار گرفت. این می‌توانست پایان کار یک مخترع باشد؛ اما بسمر به‌جای عقب‌نشینی، خودش کارخانه‌ای در شفیلد راه انداخت تا ثابت کند مشکل از ایده او نیست، از خلوص مواد اولیه است. سال‌ها بعد، مهندس دیگری به نام سیدنی گیلکریست توماس، راه‌حل نهایی مشکل فسفر را با تغییر جنس پوشش داخلی مبدل پیدا کرد و مسیر را برای استفاده جهانی از این فرآیند کاملاً هموار کرد.

نتیجه نهایی این ماجرا، چیزی بود که تاریخ صنعتی جهان را عوض کرد. تا پیش از بسمر، فولاد کالایی کمیاب و گران بود که فقط در ابزارهای دقیق و اسلحه استفاده می‌شد؛ آهن، هنوز ماده اصلی ساخت پل‌ها، ریل‌ها و کشتی‌ها بود. با فرآیند بسمر، برای نخستین‌بار فولاد در مقیاس صنعتی و با قیمتی نزدیک به آهن تولید شد. ظرف یک دهه، فولاد جای آهن را در ریل‌های راه‌آهن، پل‌ها و اسکلت ساختمان‌ها گرفت و شهر شفیلد -جایی که بسمر کارخانه‌اش را ساخته بود- به پایتخت فولاد بریتانیا تبدیل شد. بسمر که هم مخترعی توانا بود و هم تاجری زیرک، از این اختراع ثروت هنگفتی به دست آورد و در سال ۱۸۷۹ لقب شوالیه گرفت.

اگر بخواهیم از زندگی بسمر یک درس برای صنعت فولاد ایران بیرون بکشیم، شاید مهم‌ترین‌اش این باشد: انقلاب‌های صنعتی بزرگ، همیشه از دل برنامه‌های از پیش تعیین‌شده بیرون نمی‌آیند؛ گاهی از دل یک مسئله فنی به‌ظاهر کوچک -مثل ساخت یک گلوله توپ بهتر- زاده می‌شوند. اما نکته مهم‌تر، واکنش بسمر به شکست اولیه است: وقتی فرآیندش در عمل با مشکل مواجه شد، او به‌جای انکار یا رهاکردن ایده، مسیر را با آزمایش و اصلاح ادامه داد تا مشکل واقعی حل شد. برای صنعتی مثل فولاد ایران که برای ارتقای فناوری تولید خودش، اغلب باید با آزمایش‌وخطای داخلی و بدون دسترسی آسان به دانش فنی روز جهان پیش برود، این سرسختی مهندسی -نه صرفاً ایده اولیه- همان چیزی است که در نهایت یک نوآوری را از یک شکست موقت عبور می‌دهد.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0