برزیل در بحبوحه جنگ جهانی دوم، با بهره‌گیری هوشمندانه از موقعیت ژئوپلیتیک خود، رقابت آمریکا و آلمان را به وام، فناوری و در نهایت ساخت نخستین کارخانه یکپارچه فولادش تبدیل کرد.
از ولتا رداندا  تا فلات ایران: درس‌های دیپلماسی فولادی برزیل برای ایران

به گزارش فولادنامه، سال ۱۹۴۱ بود و جنگ جهانی دوم تازه اروپا و آسیا را می‌سوزاند، اما برزیل کشوری بود که هنوز حتی یک کارخانه فولاد یکپارچه هم نداشت. رئیس‌جمهور وقت، ژتولیو وارگاس، سال‌ها بود رؤیای ساخت یک صنعت فولاد ملی را در سر می‌پروراند؛ صنعتی که می‌توانست وابستگی برزیل به فولاد وارداتی را پایان دهد و ستون فقرات صنعتی‌شدن کشور را بسازد. مشکل اینجا بود که برزیل نه سرمایه کافی داشت، نه فناوری لازم برای ساخت چنین کارخانه‌ای.


اما وارگاس چیزی داشت که در آن لحظه تاریخی از سرمایه هم باارزش‌تر بود: موقعیت ژئوپلیتیک. در سال‌های ابتدایی جنگ جهانی دوم، هم آمریکا و هم آلمان نازی برای جلب‌نظر برزیل با هم رقابت می‌کردند؛ آمریکا به‌خاطر پایگاه‌های هوایی استراتژیک برزیل در سواحل شمال شرقی این کشور -که برای عملیات نظامی متفقین در آفریقا و اروپا حیاتی بود- و آلمان هم به‌خاطر منابع معدنی و بازار برزیل. وارگاس با مهارت از این رقابت بهره برد؛ او به دولت آمریکا فهماند که اگر واشنگتن نتواند در ساخت یک کارخانه فولاد بزرگ به برزیل کمک کند، برزیل ممکن است به‌سمت آلمان متمایل شود. نتیجه این چانه‌زنی سیاسی، وامی از بانک صادرات و واردات آمریکا و کمک فنی شرکت‌های آمریکایی برای ساخت نخستین کارخانه یکپارچه فولاد برزیل بود؛ در ازای آن، برزیل هم اجازه استفاده از پایگاه‌های هوایی خود را به نیروهای آمریکایی داد.


در نهم آوریل ۱۹۴۱، وارگاس فرمان تأسیس شرکت ملی فولاد برزیل (کامپانیا سیدرورژیکا ناسیونال، یا سی‌اس‌ان) را امضا کرد. محل ساخت کارخانه هم به همان اندازه با دقت انتخاب شده بود: دره‌ای به نام ولتا رداندا، تقریباً در نیمه راه میان معادن سنگ‌آهن ایالت میناس ژرایس و بازار و بندر بزرگ ریودوژانیرو. پیش از آن، ولتا رداندا فقط یک منطقه کوچک قهوه‌کاری بود؛ اما با انتخاب آن به‌عنوان محل کارخانه، این منطقه به‌طور کامل و از پایه بازطراحی شد.

سی‌اس‌ان نه‌فقط یک کارخانه، بلکه یک شهر کامل کارگری ساخت؛ با مناطق مسکونی، مدرسه و خدمات درمانی که همگی تحت مدیریت مستقیم شرکت اداره می‌شدند. دولت وارگاس این پروژه را نمادی از آنچه خودش «برزیل آینده» می‌نامید، معرفی کرد؛ وعده‌ای برای رفاه اجتماعی و استقلال اقتصادی که قرار بود از دل دودکش‌های ولتا رداندا بیرون بیاید.


نخستین کوره بلند این مجموعه در سال ۱۹۴۶ به بهره‌برداری رسید؛ پنج سال پس از امضای فرمان تأسیس و در بحبوحه دورانی که خود وارگاس دیگر از قدرت کنار رفته بود و حتی در مراسم افتتاح کارخانه‌ای که ایده‌اش را او داده بود، حضور نداشت. اما کارخانه به مسیر خودش ادامه داد؛ در دهه‌های بعد، فولادی که از ولتا رداندا بیرون می‌آمد، در ساخت پروژه‌های نمادین برزیل مثل شهر تازه‌تأسیس برازیلیا و خطوط مترو ریو و سائوپائولو به کار رفت. سی‌اس‌ان که تا دهه ۱۹۹۰ یک شرکت کاملاً دولتی بود، در روند خصوصی‌سازی برزیل به بخش خصوصی واگذار شد و امروز یکی از بزرگ‌ترین فولادسازان آمریکای لاتین است.


آنچه داستان سی‌اس‌ان را از بسیاری روایت‌های مشابه متمایز می‌کند، این نیست که یک کشور فقیر توانست فولادساز بزرگی بسازد -این بخشی از داستان بسیاری از فولادسازان ملی جهان است- بلکه این است که برزیل توانست از یک موقعیت ژئوپلیتیک موقت و شکننده، یک دارایی صنعتی ماندگار بسازد. رقابت دو ابرقدرت جهانی بر سر جلب‌نظر برزیل، فرصتی کوتاه‌مدت بود که اگر وارگاس آن را به‌درستی و به‌موقع به وام و فناوری تبدیل نمی‌کرد، به‌سادگی از دست می‌رفت.


برای صنعت فولاد ایران هم این تجربه نکته‌ای فراتر از یک خاطره تاریخی در خود دارد: در معادلات پیچیده بین‌المللی، گاهی بزرگ‌ترین سرمایه یک کشور، نه ذخایر معدنی‌اش، بلکه توانایی مذاکره و استفاده هوشمندانه از موقعیت ژئوپلیتیک آن در یک برهه خاص است. تجربه ولتا رداندا نشان می‌دهد که چنین فرصت‌هایی معمولاً کوتاه‌عمر هستند و تنها وقتی به یک نتیجه صنعتی ماندگار -مثل یک کارخانه یا یک زیرساخت فنی پایدار- تبدیل شوند، ارزش واقعی خودشان را نشان می‌دهند؛ در غیر این صورت، با تغییر شرایط سیاسی جهانی، به‌سادگی به تاریخ می‌پیوندند.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0