داستانِ «تادئوش سندزیمیر»، روایتی از پیروزیِ نبوغ بر سختی‌های روزگار است؛ مهندسی که با اختراعِ فرآیندِ نوردِ سرد و سیستم‌های غلتکیِ خوشه‌ای، انقلابی در متالورژی جهان به پا کرد.
مردی که فولاد را نازک‌تر از یک تارِ مو کرد

به گزارش فولادنامه؛ سیزده‌ساله بود که با دست‌های خودش یک دوربینِ عکاسی ساخت. خواهرانش او را همیشه در حمامِ خانه پیدا می‌کردند، غرقِ ورق‌زدنِ کاتالوگ‌های قطعاتِ ماشین‌آلات. هیچ‌کس در آن خانه‌یِ اشرافیِ لهستانی در شهرِ لووف تصور نمی‌کرد که این پسرکِ کنجکاو، روزی نودوپنج سال زندگی خواهد کرد و در این مدت، شیوه‌یِ ساختِ فولاد را برای همیشه دگرگون خواهد کرد.

اما زندگیِ تادئوش سندزیمیر، هرگز مسیرِ مستقیمی نداشت.

از میدانِ جنگ تا کارگاهِ میخ‌سازی در شانگهای

سالِ ۱۹۱۴، جنگِ جهانیِ اول در سراسرِ اروپا شعله می‌کشد و تحصیلاتِ سندزیمیرِ جوان در دانشکده‌یِ فنیِ لووف نیمه‌تمام می‌ماند. وقتی سپاهِ روسیه شهر را اشغال می‌کند، او ناچار می‌شود مسیرش را عوض کند؛ نخست به کی‌یف، بعد در میانِ آشوبِ انقلابِ روسیه، تا دورترین نقطه‌یِ ممکن: شانگهایِ چین.

در آن‌جا، جوانی که روزگاری رؤیایِ مهندسی داشت، مجبور می‌شود از صفر شروع کند. با بانو باربارا آلفرییف، از خانواده‌ای اشرافیِ روس، ازدواج می‌کند و نخستین کارخانه‌یِ میخ و سیم‌کشیِ چین را در همان شهر بنا می‌کند. سال‌ها می‌گذرد؛ سال‌های سختی و یادگیری، دور از وطن، دور از دانشگاهی که هرگز فارغ‌التحصیلش نشد.

ایده‌ای که کسی باور نکرد

سالِ ۱۹۲۹، سندزیمیر با طرحی در دست به آمریکا می‌رود؛ ایده‌ای برای روشِ تازه‌ای در نورد و آبکاریِ فولاد. اما زمان‌بندی‌اش نمی‌توانست بدتر از این باشد: همان سالی است که رکودِ بزرگ آغاز می‌شود. هیچ صنعتگرِ آمریکایی حاضر نیست رویِ ایده‌های او سرمایه‌گذاری کند.

اکثرِ مردان در چنین لحظه‌ای تسلیم می‌شوند. سندزیمیر به لهستان بازمی‌گردد.

سالِ ۱۹۳۱، در کارخانه‌ای کوچک در کاستوخنا، نزدیکِ کاتوویتسه، رؤیایش را با دست‌های خودش می‌سازد: نخستین خطِ آبکاریِ پیوسته‌یِ گرمِ ورق‌های فولادی با روی. این فناوری بعدها در سراسرِ جهان به نامِ خودش شناخته شد: «فرآیندِ سندزیمیر». او بعدها این ایده را با تصویری ساده توضیح می‌داد: تصور کنید در حالِ نازک‌کردنِ خمیری سفت هستید؛ اگر کسی لبه‌هایش را بکشد، کارتان بسیار سریع‌تر پیش می‌رود.

سه سال بعد، در کارخانه‌یِ فولادِ «پوکوی» در رودا شلونسکا، ایده‌یِ بزرگ‌ترش را عملی می‌کند: نوردِ سردِ ورق‌های نازکِ فلزی در مقیاسِ صنعتی؛ کاری که تا آن زمان کسی به شکلِ پیوسته و صنعتی انجام نداده بود.

قفسه‌ای از غلتک‌ها که فولاد را به نازکیِ کاغذ رساند

ایده‌یِ اصلیِ سندزیمیر، ساده اما نبوغ‌آمیز بود. به‌جایِ استفاده از یک جفت غلتکِ بزرگ برایِ نوردِ فلز -روشی که همیشه دقتِ کار را محدود می‌کرد- او دسته‌ای از غلتک‌های کوچک‌تر را در قالبی از دو هرمِ وارونه چید؛ هر غلتکِ کاری، توسطِ ردیفی از غلتک‌های پشتیبان مهار می‌شد و فشار به‌شکلِ یکنواخت روی کارِ فلزی توزیع می‌شد. نتیجه؟ فولادی که می‌شد آن را تا نازک‌تر از یک تارِ موی انسان نورد کرد.

پیش از جنگِ جهانیِ دوم، حق‌ثبت‌اختراع‌های او در فرانسه، بریتانیا و آمریکا به ثبت رسیده بودند. اما وقتی جنگ شروع شد، سندزیمیر در آن سویِ اقیانوس، دور از وطنِ اشغال‌شده‌اش، ماند. به پاریس رفت و سرانجام بهارِ ۱۹۳۹ به آمریکا مهاجرت کرد.

فولادی که به آسمان رفت

در میانه‌یِ جنگِ جهانیِ دوم، شرکتِ آرمکو استیل بالاخره متوجهِ اهمیتِ کارِ او شد. فولادِ سیلیسیومِ نازکی که آسیاب‌های سندزیمیر تولید می‌کردند، دقیقاً همان چیزی بود که برایِ ساختِ رادارهای سبک‌وزنِ نصب‌شده روی هواپیماهای جنگی لازم بود. سال‌ها بعد، همین فناوری در ساختِ پوسته‌یِ فضاپیمای آپولو هم به‌کار رفت.

سندزیمیر تا پایانِ عمر دست از اختراع نکشید. بیش از صد و بیست ثبت‌اختراع در کارنامه‌اش جمع شد - هفتادوسه‌تا فقط در آمریکا. کارخانه‌هایی که او بنا نهاد، هنوز هم زیرِ نامِ خودش فعال‌اند. امروز، بیش از نودُ درصدِ فولادِ ضدزنگِ جهان، رویِ آسیاب‌هایی نورد می‌شود که او طراحی کرد.

مردی که تا آخرین نفس، مهندس ماند

یکی از مدیرانِ کارخانه‌های فولاد که سال‌ها با او کار کرده بود، او را این‌گونه توصیف کرده است: نابغه‌ای پرشور که از هر بیست ایده‌اش، تنها یکی به‌کار می‌آمد، اما همان یکی، ارزشِ باقیِ نوزده‌تا را داشت.

سندزیمیر در سالِ ۱۹۸۹ در فلوریدا درگذشت؛ در تابوتی از جنسِ فولادِ آبکاری‌شده با روی که خودش طراحی کرده بود. کارخانه‌یِ بزرگِ فولادِ کراکوف بعدها به نامِ او تغییرِ نام داد، و انجمنِ بین‌المللیِ فناوریِ آهن و فولاد، مدالِ یادبودی به نامِ او تأسیس کرد که هرساله به مهندسانِ نوآورِ صنعتِ فولاد اهدا می‌شود.

از لووف تا شانگهای، از کاستوخنا تا اوهایو؛ داستانِ سندزیمیر یادآورِ این نکته است که گاهی، سرنوشتِ یک صنعتِ بزرگ، در دستانِ یک مردِ تنها با یک ایده‌یِ ساده رقم می‌خورد؛ ایده‌ای که کسی جز خودش به آن باور نداشت.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0