فولاد خوزستان که در کوره جنگ و بحران متولد شد، با عبور از چالش‌های زیرساختی و انتخاب هوشمندانه فناوری احیای مستقیم، از یک پروژه نیمه‌کاره به ستون فقرات صنعت فولاد ایران و هدفی راهبردی در معادلات قدرت تبدیل شد.
جان سخت اقتصاد ایران

به گزارش فولادنامه؛ وقتی آژیرها دوباره به صدا درآمدند، فولاد خوزستان دیگر یک پروژه نیمه‌کاره نبود.

این بار کوره‌ها روشن بودند.

هزاران نفر در زنجیره تولید آن کار می‌کردند و محصولاتش به ده‌ها کشور صادر می‌شد. اما برای مدیران و کارکنان این مجموعه، صدای انفجار چیز تازه‌ای نبود. این نخستین بار نبود که جنگ به سراغ فولاد خوزستان می‌آمد.

در واقع، شاید بتوان گفت هیچ مجتمع صنعتی بزرگی در ایران به اندازه فولاد خوزستان با جنگ همزیستی نداشته است.

داستان این کارخانه از همان ابتدا با نبرد گره خورد؛ نه نبردی نظامی، بلکه نبردی برای ساختن.

در دهه ۱۳۵۰ وقتی ایران تصمیم گرفت وارد صنعت فولاد مدرن شود، انتخاب اهواز چندان بدیهی به نظر نمی‌رسید. سنگ‌آهن صدها کیلومتر دورتر بود. بازارهای مصرف در نقاط دیگر کشور قرار داشتند. گرمای تابستان گاهی از پنجاه درجه عبور می‌کرد.

اما یک مزیت وجود داشت که همه چیز را تغییر می‌داد؛ انرژی.

در جهانی که بیشتر فولاد جهان با زغال‌سنگ و کوره بلند تولید می‌شد، ایران روی گاز طبیعی شرط بست. شرطی که بعدها مسیر صنعت فولاد کشور را تغییر داد.

فولاد خوزستان فقط قرار نبود یک کارخانه باشد؛ قرار بود آزمایشگاهی برای آینده فولاد ایران باشد.

به همین دلیل بود که سه فناوری مختلف احیای مستقیم در آن نصب شد؛ اتفاقی کم‌نظیر در صنعت فولاد جهان. مهندسان می‌خواستند در میدان عمل ببینند کدام مسیر برای ایران مناسب‌تر است.

اما قبل از آنکه پاسخ این پرسش روشن شود، تاریخ مسیر دیگری را انتخاب کرد.

انقلاب رسید.

پروژه متوقف شد.

و کمی بعد جنگ آغاز شد.

در آن سال‌ها بسیاری تصور می‌کردند پروژه هرگز تکمیل نخواهد شد.

کارگاه‌های عظیم ساکت شدند.

پیمانکاران خارجی رفتند.

تجهیزات در انبارها ماند.

و بعد هواپیماهای عراقی آمدند.

سه بار بمباران.

سه بار خسارت.

سه بار توقف.

برای بسیاری از پروژه‌ها همین کافی بود تا به بخشی از تاریخ تبدیل شوند.

اما فولاد خوزستان مسیر دیگری رفت.

در حالی که جنگ هنوز ادامه داشت، گروهی از مهندسان و پیمانکاران ایرانی تصمیم گرفتند پروژه را از نو زنده کنند.

آن‌ها نه فقط در حال ساختن یک کارخانه، بلکه در حال آزمودن این پرسش بودند که آیا ایران می‌تواند بدون شرکت‌های خارجی یکی از پیچیده‌ترین صنایع جهان را تکمیل کند یا نه.

پاسخ در زمستان ۱۳۶۷ داده شد.

کوره روشن شد.

فولاد از دل آتش بیرون آمد.

و کارخانه‌ای که بسیاری آن را قربانی جنگ می‌دانستند، عملاً در میانه جنگ متولد شد.

اما اهمیت این داستان فقط در افتتاح یک کارخانه نیست.

فولاد خوزستان بعدها به الگویی تبدیل شد که بخش بزرگی از صنعت فولاد ایران بر پایه آن ساخته شد.

انتخاب فناوری میدرکس در این مجتمع، بعدها در ده‌ها واحد فولادی دیگر تکرار شد.

ایران به بزرگ‌ترین تولیدکننده آهن اسفنجی جهان تبدیل شد.

ظرفیت تولید از حدود یک و نیم میلیون تن به نزدیک چهار میلیون تن رسید.

و فولاد خوزستان از یک پروژه ملی به یکی از ستون‌های صادرات غیرنفتی کشور تبدیل شد.

شاید به همین دلیل است که در جنگ اخیر نیز این مجموعه دوباره هدف قرار گرفت.

در منطق جنگ‌های مدرن، فقط پادگان‌ها هدف نیستند.

زیرساخت‌ها نیز هدف‌اند.

کارخانه‌هایی که اشتغال ایجاد می‌کنند، ارز به کشور می‌آورند و بخشی از توان صنعتی یک کشور را شکل می‌دهند، بخشی از معادله قدرت هستند.

از این منظر، حمله به فولاد خوزستان فقط حمله به یک کارخانه نبود.

حمله به نمادی بود که بیش از نیم قرن پیش با یک انتخاب راهبردی آغاز شد، در آتش جنگ شکل گرفت و پس از دهه‌ها هنوز یکی از مهم‌ترین دارایی‌های صنعتی ایران محسوب می‌شود.

داستان فولاد خوزستان را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:

کارخانه‌ای که قرار بود فولاد بسازد، اما در عمل خودش نیز در کوره جنگ و بازسازی ساخته شد.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0