
«صدای معدن، صدای انفجار است.» این جمله را یک فعال بخش معدن این روزها بهنوعی دیگر تکرار میکند: «صدای معدن این روزها، صدای سکوت است.»
به گزارش فولادنامه؛ از چند هفتهی پیش، در گزارشهای کارشناسان معدنی، عبارتی تکراری شده: «بحران مواد ناریه». واژهای که شاید برای کسی بیرون از زنجیرهی فولاد و معدن، چیزی بیش از یک اصطلاح فنی نباشد، اما برای صدها معدن کوچک و متوسط کشور، یعنی فاصلهی میان کار کردن و تعطیل شدن.
مواد ناریه — یا همان مواد منفجرهی غیرنظامی — نهادهای پایهای در استخراج سنگآهناند؛ بدون آنها، صخره باز نمیشود، گندله ساخته نمیشود، و کارخانهی فولاد چیزی برای ذوب کردن نخواهد داشت. زنجیره از همینجا شروع میشود، نه از کوره.
سه گره بهجای یک گره
فعالان معدنی این بحران را در سه محور خلاصه میکنند: قیمت، کیفیت، و تأمین. اما در پس این سه کلمهی ساده، ماجرا پیچیدهتر از یک کمبود معمولی کالاست.
نخست، بخشی از زیرساخت داخلی تولید مواد اولیهی این صنعت — صنایع پتروشیمی که در زنجیرهی تأمین مواد ناریه نقش دارند — در ماههای اخیر آسیب دیدهاند. این آسیب، مستقیماً ظرفیت تولید داخلی را تحت فشار گذاشته.
دوم، واردات که میتوانست بخشی از این خلأ را پر کند، عملاً با موانعی غیرمعمول روبهرو شده. ماهیت حساس و امنیتی این کالا باعث میشود تأمین آن، برخلاف بسیاری از مواد اولیهی دیگر صنعت، از مسیر بازارهای آزاد و معمول تجاری عبور نکند؛ و همین موضوع، شفافیت و سرعت را از این بخش از زنجیره گرفته است.
سوم — و شاید کمتر دیدهشده — سختگیریهای اداری. حتی در شرایطی که محمولهای برای تأمین در دسترس باشد، فرآیند مجوزدهی، ثبت سفارش و عبور از فیلترهای نظارتی، زمانی طولانیتر از ظرفیت صبر یک معدن کوچک میطلبد. برای واحدی که با ذخیرهی چندهفتهای کار میکند، این تأخیر یعنی توقف خط.
چرا حالا؟
این بحران در خلأ شکل نگرفته. در هفتههای اخیر، گزارشهایی از حمله به تأسیسات صنعتی و زیرساختی - از جمله نقاطی با کارکرد دوگانهی نظامی-صنعتی در حومهی تهران - منتشر شده که بهطور غیرمستقیم بر زنجیرهی تولید و تأمین برخی مواد اولیهی صنعتی، از جمله مواد ناریه، سایه انداخته است. وزارت صمت اعلام کرده موضوع را پیگیری میکند، و همکاری تازهای میان این وزارتخانه و وزارت دفاع برای مدیریت تأمین این نهاده شکل گرفته — نشانهای از حساسیت بالای موضوع، اما هنوز نه راهحلی نهایی.
چرا این خبر، خبر کوچکی نیست
شاید در نگاه اول، این داستان به معدن مربوط باشد، نه به کارخانهی فولاد. اما زنجیرهی فولاد از معدن آغاز میشود، نه از قوس الکتریکی. وقتی استخراج سنگآهن کند میشود، گندله و کنسانترهای که باید به کارخانه برسد، دیر میرسد یا کم میرسد. در شرایطی که صنعت فولاد همین حالا هم با محدودیت برق، رکود تقاضا و افت نقدینگی دستوپنجه نرم میکند، یک گرهی کوچک در ابتدای زنجیره، میتواند در انتهای آن، به شکل کاهش تولید یا افزایش قیمت محصول نهایی ظاهر شود.
شاید نمونهی روشن این پیوستگی همین باشد: کارخانهای که صدای کورهاش هنوز برمیخیزد، اما در ابتدای مسیرش، در دل یک معدن، صدای انفجاری که باید باشد، نیست.
مطالب مرتبط
