
به گزارش فولادنامه به نقل از ایراسین، توقف اجباری خطوط تولید آهن اسفنجی در فصل زمستان، به پاشنه آشیل زنجیره ارزش فولاد ایران تبدیل شده است. در اقتصاد سیاسی ایران، همواره یک پیشفرض سنتی و گمراهکننده بر میز سیاستگذاران سنگینی کرده است: «ناترازی گاز، محصول رفاهطلبی و ویلانشینی دهکهای بالای درآمدی است و با جریمه آنها، گاز صنایع آزاد خواهد شد».
اما کالبدشکافی دادههای واقعی، پرده از یک خطای استراتژیک برمیدارد. برای یک فولادساز که با منطق مزیت رقابتی میاندیشد، درک ریشههای این بحران و تغییر قواعد بازی تأمینکنندگان، حیاتیتر از احداث خطوط جدید تولید است. همانطور که رهبران جهانی فولاد نظیر پوسکو، فقدان مطلق منابع را به یک هاب لجستیکی بینظیر تبدیل کردند، صنعت فولاد ایران نیز باید از دل این ناترازی، امنیت انرژی خود را استخراج کند.
اعداد علیه افسانهها
دادههای مستخرج از گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، معماری مصرف گاز در ایران را با وضوحی بیرحمانه به تصویر میکشد:
سلطه بخش خانگی در زمستان: بخش خانگی به طور متوسط ۲۸ درصد از کل مصرف گاز کشور را میبلعد، اما این رقم در سردترین ماه سال به ۴۶ درصد پرش میکند.
شوک تقاضا و قربانی شدن صنعت: مصرف بخش خانگی از ۱۰۸ میلیون متر مکعب در روزهای گرم، به ۳۴۴ میلیون متر مکعب (و در اوج سرما به ۳۸۰ میلیون متر مکعب) در روز افزایش مییابد؛ جهشی که تاوان آن مستقیماً با قطع گاز صنایع انرژیبر و نیروگاهها پرداخت میشود.
تراژدی بهرهوری در مقیاس جهانی: سرانه مصرف انرژی خانگی ایران در رتبه چهارم جهان قرار دارد و در قیاس با کشورهایی با سبد انرژی مشابه مانند ترکیه و آذربایجان، به ترتیب ۲.۵ و ۱.۸ برابر بیشتر است.
فروپاشی افسانه «پرمصرفهای مرفه»
بزرگترین یافته این گزارش که استراتژی مطالبه گری صنعت فولاد را دگرگون میسازد، رد صریح همبستگی میان «رفاه» و «مصرف گاز» است:
تساوی و حتی پیشی گرفتن کمدرآمدها: هیچ همبستگی معناداری میان سطح رفاه (دهکهای درآمدی) و میزان مصرف گاز در بخش خانگی وجود ندارد. در حالی که میانگین مصرف سالیانه گاز خانوارها ۲۳۲۸ متر مکعب است، خانوارهای کمدرآمد (صدکهای ۱ تا ۵۰) با مصرف میانگین ۲۴۰۴ متر مکعب، حتی اندکی بیشتر از اقشار مرفه (صدکهای ۵۰ تا ۱۰۰) گاز میسوزانند.
فقر زیرساختی، عامل اصلی هدررفت: دلیل این مصرف بالا در دهکهای پایین، رفاهطلبی نیست؛ بلکه ریشه در استفاده از تجهیزات گرمایشی فرسوده با راندمان پایین و عایقبندی نامناسب منازل دارد.
شکاف شدت انرژی: برای گرمایش هر متر مربع زیربنای مسکونی در دهک اول (کمدرآمدترین)، حدود ۲۳ متر مکعب گاز هدر میرود، در حالی که این شاخص برای دهک دهم (مرفهترین) به دلیل استفاده از تجهیزات مدرن، تنها ۱۷ متر مکعب است.
سهم ناچیز مصارف لوکس: تنها ۰.۱ درصد از مشترکین که دارای مصارف لوکس (مانند گرمایش استخر و ویلا) هستند، مسبب مصرف ۰.۵ درصد از کل گاز خانگی هستند؛ لذا تمرکز رگولاتور روی این گروه بسیار کوچک، ناترازی ملی را درمان نخواهد کرد.
دکترین استراتژیک برای غولهای فولادی: از تقابل تا مداخله ارگانیک
با اتکا به این واقعیتهای آماری، تکیه بر استراتژیهای سنتی نظیر احداث نیروگاههای گازی جدید (که خود در زمستان فاقد سوخت خواهند بود) یا فشار بر دولت برای جریمه ثروتمندان، یک خطای محاسباتی است. صنعت فولاد باید با الگوبرداری از استراتژی ادغام عمودی و کنترل تأمینکنندگان، رویکرد خود را تغییر دهد:
تبدیل شدن به کارور گاز طبیعی
قدرت چانهزنی شبکه تأمین دولتی در زمستان به پایینترین حد خود میرسد، زیرا تأمین گرمایش خانگی یک خط قرمز امنیتی است. برای خنثی کردن این تهدید، فولادسازان بزرگ باید مستقیماً وارد مداخله زیرساختی شوند. گزارش مجلس به ظرفیت نهفته در ماده (۴۶) قانون برنامه هفتم پیشرفت اشاره دارد که سازوکار «کارور گاز طبیعی» را برای نوسازی تجهیزات تعریف کرده است. شرکتهای فولادی باید بازوهای خدمات انرژی (ESCO) خود را تأسیس کنند. با سرمایهگذاری بخشی از سود انباشته در تعویض میلیونها بخاری فرسوده در جوامع محلی (دهکهای ۱ تا ۵ که شدت مصرف ۲۳ متر مکعبی دارند)، فولادساز میتواند صدها میلیون متر مکعب گاز آزاد شده را در قالب «گواهی صرفهجویی» به نام خود سند زده و پایداری جریان گاز کورههای احیا مستقیم را برای همیشه گارانتی کند.
وتوی استراتژیک شوکدرمانی قیمتی
در نگاه اول، شاید آزادسازی قیمت انرژی به نفع صنایع به نظر برسد تا مصرف خانگی کاهش یابد؛ اما گزارش صراحتاً هشدار میدهد که شوکدرمانی قیمتی صرفاً باعث فشار خردکننده بر دهکهای پایین (که نیمی از پرمصرفها را تشکیل میدهند) میشود، زیرا آنها توان مالی خرید تجهیزات کممصرف را ندارند.
تبعیت از این سیاست، منجر به بروز تنشهای اجتماعی خواهد شد که در نهایت، ترکشهای آن در قالب یارانههای متقاطع تکلیفی، مسئولیتهای اجتماعی اجباری و مالیاتهای پنهان، مستقیماً به ترازنامه شرکتهای فولادی اصابت خواهد کرد. استراتژی هوشمندانه برای صنعت فولاد، حمایت از اصلاح تدریجی تعرفهها همگام با تزریق تجهیزات بهینهسازی است.
نجات خطوط تولید آهن اسفنجی در زمستان، نه در چاههای جدید پارس جنوبی، بلکه در سقفهای فاقد عایق و بخاریهای فرسوده حاشیهنشینان پنهان شده است. شرکتی که بتواند با سرمایهگذاری هدفمند، این فقر زیرساختی را درمان کند، نه تنها یک بحران ملی را حل کرده، بلکه با تثبیت تولید سالانه خود، مزیت رقابتی غیرقابل نفوذی نسبت به رقبای داخلی و منطقهای خلق خواهد کرد. این دقیقاً همان کیمیایی است که محدودیت را به قدرت بلامنازع تبدیل میکند.
مطالب مرتبط
